امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرم

امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرم
غرق دریای شرابم کن و بگذار بمیرم

زندگی تلخ تر از زهر بود گر تو نباشی
بعد ازین مرده حسابم کن و بگذار بمیرم

تا به کی حلقه شوم سر بدر خانه بکوبم
از در خانه جوابم کن و بگذار بمیرم

قصه ی عشق بگوش من دیوانه چه خوانی؟
بس کن افسانه و خوابم کن و بگذار بمیرم
گر چه عشق تو سرابی ست فریبنده و سوزان
دلخوش ای مه، به سرابم کن و بگذار بمیرم
اشک گرمم که به نوک مژه چون شمع بلرزم
شعله شو، یکسره آبم کن و بگذار بمیرم

خسته شد دیده ام از دیدن امواج حوادث
کور چون چشم حبابم کن و بگذار بمیرم
دیدگاه ها (۳)

من هوایی شده ام سربه هوا راه نرواینهمه با طرب و ناز و ادا را...

ﺩﺭ ﻏﯿﺒﺖ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺍﺷﮏ ﻟﺒﺮﯾﺰﻡﻣﺴﺘﺄﺻﻠﻢ ﻏﻢ ﺭﺍ ﺩﺭﻭﻥ ﺧﻮﯾﺶ ﻣﯽ ﺭﯾﺰ...

دِلْ به دِلَْبر دادم و ،دلدار ،دلْ را ، دلْ ندیددلْ به دلبر ...

این هوای دل تنگ‌ است که می گریاند؟یا صدای غزلت باز مرا می خو...

فقط اونجا ک شهـــریار میـــــگع.... امشب از باده خرابم کن و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط