[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]
The Forced Law
━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━
پارتے¹⁹

پوزخندِ جین‌وو توی اون سالنِ بهم‌ریخته و پر از دود باروت، بدجور رو اعصابِ هردوشون رفت. انگار تمامِ این درگیری و شلیک‌ها هم نتونسته بود نقشه‌شو خراب کنه.

جین‌وو قدم‌زنان آمد سمت آلیس و جونکوک. کت و شلوار گران‌قیمتش حتی یک لکه هم برنداشته بود. دستش را گذاشت توی جیب شلوارش و با لحنی کاملاً آرام اما پر از قدرت گفت:
«دقیقاً برای همین باید با هم ازدواج کنید! چون دیدید که دشمن‌ها چقدر سریع فهمیدن آلیس اینجاست. اگه الان این نامزدی لغو بشه، یعنی آلیس هیچ حمایتی نداره و پنج دقیقه بعد از خروجش از این عمارت، جنازه‌ش توی یه کانال فاضلاب پیدا میشه.»

آلیس با شنیدن این حرف، دندان‌هایش را روی هم فشار داد. رفت جلوتر، افتاد درست روبه‌روی جین‌وو و با همون چشم‌های خاکستریِ پرجراتش زل زد بهش:
«من نیازی به جنازه‌شدن یا نشدن با اجازه شما ندارم آقای جئون! خودم بلدم گلیم خودمو از آب بکشم بیرون. شما حق ندارید زندگی منو معامله کنید!»

جونکوک که کنارشان ایستاده بود، دستش را کرد توی جیب شلوارش، نگاهی بی‌تفاوت به آلیس انداخت و رو کرد به جین‌وو:
«بحث کردن با یه بچه بی‌فایده‌ست بابا. من گفتم، تحت هیچ شرایطی زیر بار این اجبار نمی‌رم. اگه برای امنیتش نگرانید، چند تا بادیگارد بفرستید دنبالش، نه این‌که اسمشو بذارید کنار اسم من.»

این حرف جونکوک رسماً مثل نفت روی آتشِ آلیس بود! آلیس چرخید سمت جونکوک، ابروهای مشکی‌اش را کشید تو هم و با لحنی پر از کل‌کل گفت:
«هی! تو فکر کردی من کشته‌مرده‌ی اسم جنابعالی‌ام؟ مغرورِ بی‌خاصیت! من اگه مجبور بشم با یه دیوار حرف بزنم، بیشتر از تو بهم خوش می‌گذره تا این‌که اسم تو کنار اسم من باشه!»

تهیونگ که اون‌طرف‌تر داشت خشاب اسلحه‌اش را عوض می‌کرد، نتوانست جلوی خودش را بگیرد و رسماً زد زیر خنده. با شیطنت گفت:
«جونکوک... خدایی این یکی قشنگ لولت می‌کنه! من که می‌گم حریفش نمیشی!»

جونکوک حتی پلک هم نزد. فقط نگاهِ سرد و اهریمنی‌اش را چند ثانیه روی آلیس نگه‌داشت. هیچ عصبانیتی توی چهره‌اش مشخص نبود، اما اون چشم‌های مشکی و عمیقش جوری بود که هرکسی را سر جایش خشک می‌کرد. با همون صدای بم و خشکش گفت:
«آرزوی دیوار بودن رو وقتی می‌کنی که تنها گیر بیفتی، بچه.»

«کافیه!» جین‌وو با صدایی محکم و قاطع صحبتشان را قطع کرد. نگاهی به بادیگاردها انداخت و گفت: «سالن رو پاک‌سازی کنید. اعضای خانواده برن توی اتاق‌هاشون.»

بعد رو کرد به جونکوک و آلیس:
«تصمیم من عوض نمیشه. قرارداد امضا شده و فردا شب، رسماً این نامزدی توی تمام رسانه‌ها پخش میشه. تا اون موقع، آلیس توی همین عمارت می‌مونه... و تو جونکوک، شخصاً مسئول امنیتشی.»

جونکوک بدون این‌که کلمه‌ای دیگه بگه، پوزخند تلخی زد، چرخید و با قدم‌های بلند و محکم از سالن رفت بیرون. تهیونگ هم با یک خنده‌ی زیرپوستی پشت سرش راه افتاد.

نینا سریع آمد سمت آلیس و دستش را گرفت:
«وای آلیس... باورم نمیشه! بابام رسماً کوتاه نمیاد. ولی خدایی جونکوک چقدر رو اعصابت رفت!»

سوهوی که تازه از زیر میز غذاخوری خزیده بود بیرون و تمام لباس طلایی‌اش کثیف شده بود، با خشم و چشم‌های قرمز شده آمد سمت آلیس. جیغ زد:
«همش تقصیر توئه دختره‌ی شوم! از وقتی پات رو گذاشتی این‌جا عمارت رو به لجن کشیدی! جونکوک اصلاً تو رو آدم حساب نمی‌کنه، بعد تو داری با دایی جنجال می‌کنی؟!»

آلیس که امشب بادِ اعصابش کاملاً خالی شده بود و آماده‌ی دعوا بود، چرخید سمت سوهوی. دو قدم رفت جلو، قدِ ظریفش را راست کرد و با یک پوزخند شیطون و تحقیرکننده نگاهش کرد:
«اوه... ببین کی داره حرف می‌زنه! خانم سوهوی که تا همین پنج دقیقه پیش زیر میز داشت از ترس گریه می‌کرد! اگه ناراحتی، برو از همون جونکوکِ جونت خواهش کن نگاهت کنه، البته اگه کلاً وجود خارجی برات قائل باشه!»

عمه بومی سریع پرید وسط و سوهوی را کشید عقب:
«بیا بریم سوهوی! با این دختره‌ی بی‌سروپا حرف نزن!»

آلیس حرصی دستش را فرستاد توی موهای مشکی‌اش و رو کرد به نینا:
«بریم بالا نینا... قبل از این‌که امشب یکیو این‌جا ناکار کنم!»

ادامه دارد...

#شرط_ها ←3۰ لایک‌ ــ ۳۰ کامنت _ ۱۰ بازنشر

#DarkRomance #MafiaRomance #Obsession #DarkAcademia #ForbiddenLove #AgeGap #EnemiesToLovers #Possessive #PsychologicalThriller #Tragedy #EmotionalDamage #Angst #SlowBurn #ToxicRelationship #IntenseLove #MorallyGrey #DarkAesthetic #Bookstagram #WriterLife #WattpadStories #SpicyBooks #DarkTales #Duet #DubiousConsent
دیدگاه ها (۵۶)

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے¹⁸آلیس ...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے¹⁷موزیک...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے¹⁴ساعت‌...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے¹⁵آلیس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط