ریحانه در بخشی از وصیتنامه خود خطاب به مادرش می گوید: «نم
ریحانه در بخشی از وصیتنامه خود خطاب به مادرش می گوید: «نمی خواهم زیر خاک بپوسم. نمی خواهم چشم یا قلب جوانم خاک شود. التماس کن که ترتیبی داده شود که به محض دار زدنم، قلب، کلیه، چشم، کبد، استخوان ها و هر چیزی که قابل پیوند زدن است، از بدنم جدا و به کسی که نیاز دارد، هدیه شود. نمی خواهم گیرنده عضو، نامم را بداند، گلی برایم بخرد یا حتی فاتحه ای برایم بخواند
.
از شب، میان اینهمه پسکوچه ها گمی!
تا صبح، روی فندکشان در توهّمی
بر ما چه رفته است که اینقدر ساکتیم
با تو چه کرده اند هنرمند ِ مردمی؟! از آرمان ِ مشترک ِ دست توی دست
تا آدمی که خسته شده از هرآنچه هست
از دستبند خسته ی من تا فرار تو
از حسرت دراز کشیدن کنار تو
باران گِل شده وسط ِ چاله چوله ها
تا سایه ی ِ دراز ِ غروب ِ کوتوله ها
یعنی دلم شکست... اگرچه صدا نداشت
که هیچ چیز، ارزش اشک تو را نداشت!
.
.
از شب، میان اینهمه پسکوچه ها گمی!
تا صبح، روی فندکشان در توهّمی
بر ما چه رفته است که اینقدر ساکتیم
با تو چه کرده اند هنرمند ِ مردمی؟! از آرمان ِ مشترک ِ دست توی دست
تا آدمی که خسته شده از هرآنچه هست
از دستبند خسته ی من تا فرار تو
از حسرت دراز کشیدن کنار تو
باران گِل شده وسط ِ چاله چوله ها
تا سایه ی ِ دراز ِ غروب ِ کوتوله ها
یعنی دلم شکست... اگرچه صدا نداشت
که هیچ چیز، ارزش اشک تو را نداشت!
.
- ۴۵۸
- ۰۶ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط