یوسفم بستم دگر بار سفر...

یوسفم بستم دگر بار سفر...
یوسفم کنعان نمیخواهم دگر...
بر زلیخایی دگر دل دلده ام...
از هوای عشق تو افتاده ام...

در دل افسانه ها جانانه ام را یافتم...
آتشی بودم من و پروانه ام را یافتم...
ای که از ما دل بریدی و به دنیا باختی...
رفتی و با رفتنت دنیای ما را ساختی...

ای خدای دل ببین اکنون به کفر افتاده ام...
من زلیخایی دگر را در دلم جا داده ام...
با من عاشق تو بد کردی ز یادم میرود...
من دعا کردم خدا هم از گناهت بگذرد...


میروم در قعر چاهی من سفر...
تا نماند از من یوسف خبر...
من به عشق روشنایی می روم...
من بدنبال رهایی میروم...


تو هنوز اندر غم و اندر خم یک کوچه ای...
من هزاران کوره راه و راه را طی کرده ام...
از حقیقت می گریزی و زمن بیگانه ای...
من بدنبال حقیقیت چاه را طی کرده ام...

آنقدر آسان نبود گر تو حقیقیت داشتی...
عاشقی بودم من و دیوانه ام پنداشتی...
یوسفم من عاقبت از عشق کنعان سوختم...
زندگی دادم بسی تا درس عشق آموختم...

یوسفم بستم دگر بار سفر...
یوسفم کنعان نمیخواهم دگر...
بر زلیخایی دگر دل دلده ام...
از هوای عشق تو افتاده ام...
دیدگاه ها (۱)

حسین پناهی یاد گرفتم این بار که دستانم یخ کرد، دستان کسی را ...

جنون جنسیت نمی شناسدمن زنهایی دیده ام مجنونو مردهایی که لیلی...

من…دست از سرت بر نمی دارم ...تا وقتی که آرام بگذاری اش روی ش...

برای ستایش تو همین کلمات روزمره کافی است ... همین که «کجا می...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

میروم از شهر تو آخر دگر عشقی نماندهیاد تو چون یادگار زخمی به...

میروم از شهر تو آخر دگر عشقی نماندهیاد تو چون یادگار زخمی به...

ایهام _ عشق

#متن دکلمه #مازیار مقدم ...میروم از شهر تو آخر دگر عشقی نمان...

#شهرام_شکوهی :بیا با من مدارا کن که من مجنونم و مستماگر از ع...

عاشقانه

چهره را پوشانده ای ازمن چرا؟ماهی مگر؟طره را تابانده ای تو، د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط