حال مرا مپرس که من ناخوشم، بدم

حال مرا مپرس که من ناخوشم، بدم
این روزها به تلخ‌زبانی زبانزدم
‌
تو با یقین به رفتن خود فکر می‌کنی
من نیز بین ماندن و ماندن مرددم!
‌
حق داشتی گذر کنی از من، که سالهاست
یک ایستگاه خالی بی رفت و آمدم‌
‌
از پا نشستم و نفسم یاری‌ام نکرد
از هوش رفتم و نرسیدم به مقصدم
‌
گفتم که عاشقت شده‌ام، دورتر شدی
ای کاش لال بودم و حرفی نمی‌زدم...
‌ #سجاد_سامانی
از کتاب #سالیان
انتشارات #سوره_مهر
دیدگاه ها (۲)

حال مرا مپرس که من ناخوشم، بدم این روزها به تلخ‌زبانی زبانزد...

گفتم که عاشقت شده‌ام، دورتر شدی

گفتم که عاشقت شده‌ام دورتر شدی

حال مرا مپرس که من ناخوشم، بدم این روزها به تلخ‌زبانی زبانزد...

#دلبرِخوابحال مرا مپرس که من ناخوشم، بدم این روزها به تلخ‌زب...

حالِ مرا مپرس، که من ناخوشم... بدم...این روزها به تلخ زبانی ...

حالِ مرا مپرس که من ناخوشم، بدم این روزها به تلخ‌زبانی زبانز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط