جاده ی منتظر
جاده ی منتظر
زانوانم شکسته است و پاهايم فلج
خسته و مجروح و پريشان
و باری به سنگينی کوهی بر دوش
ومن در زير آن خم شده ام
و از زير آن که چندين برابر من سنگين است و بزرگ است
آرام گرفته ام
و تنها برق حسرت از چشمان بازم
که همچنان به اين راه
که تا ابد کشيده شده است دوخته ام ساطع است
و جاده ی منتظر را در برابرم روشن می دارد
جاده ای که سالهاست چشم به راه هر قدم
خود را بر خاک افکنده است اما ردپايی بر آن نيست و
نخواهد بود
زانوانم شکسته است و پاهايم فلج
خسته و مجروح و پريشان
و باری به سنگينی کوهی بر دوش
ومن در زير آن خم شده ام
و از زير آن که چندين برابر من سنگين است و بزرگ است
آرام گرفته ام
و تنها برق حسرت از چشمان بازم
که همچنان به اين راه
که تا ابد کشيده شده است دوخته ام ساطع است
و جاده ی منتظر را در برابرم روشن می دارد
جاده ای که سالهاست چشم به راه هر قدم
خود را بر خاک افکنده است اما ردپايی بر آن نيست و
نخواهد بود
- ۳۶۵
- ۰۶ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط