جاده ی منتظر

جاده ی منتظر

زانوانم شکسته است و پاهايم فلج

خسته و مجروح و پريشان

و باری به سنگينی کوهی بر دوش

ومن در زير آن خم شده ام

و از زير آن که چندين برابر من سنگين است و بزرگ است

آرام گرفته ام

و تنها برق حسرت از چشمان بازم

که همچنان به اين راه

که تا ابد کشيده شده است دوخته ام ساطع است

و جاده ی منتظر را در برابرم روشن می دارد

جاده ای که سالهاست چشم به راه هر قدم

خود را بر خاک افکنده است اما ردپايی بر آن نيست و

نخواهد بود
دیدگاه ها (۳۰)

میخواستم زبان بچرخانم واز تو سخن بگویم ولی, زبانم را در تسخی...

نفس هاي تو را قاب مي گيرم, و اشكهايم را مهمان دره هاي فراموش...

دلم می خواهد گریه کنم..داد بزنم..گله کنم اما کسی نمی شنوه......

همسفر خسته ام از این همه راه خسته از نای و نی و این همه اه ...

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت¹¹ | ملاقات در عمارت جئونصبح روز ...

فضای سالن بزرگ بیمارستان به یک محراب سوگواری تبدیل شده بود. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط