همه می دانند من سال هاست چشم به راهِ کسی، سرم به کارِ کلم

همه می دانند من سال هاست چشم به راهِ کسی، سرم به کارِ کلماتِ خودم گرم است
تو را به اسمِ آب
تو را به روحِ روشنِ دریا
به دیدنم بیا، مقابلم بنشین...
بگذار آفتاب از کنارِ چشم هایِ کهنسالِ من بگذرد...
من به یک نفر از فهمِ اعتماد محتاجم...
من از این همه نگفتن بی تو،
خسته ام
خرابم
ویرانم!..
دیدگاه ها (۳)

پارت ۳

دلبرِ چشم‌قشنگِ من…بورکِ نازِ من 🧿بعضی آدما یه جوری وارد زند...

🌧️ بیا بارون...بعضی بارون‌ها فقط خیابون‌ها رو خیس نمی‌کنن......

پروانه جان

Iove and the moonPart411 ماه بعد یونا: رومی امده شدی بیا که ...

پارت : 28 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*کلمه‌ی *سرگرمی* مثل اسید ...

پارت ششم _ دنیای عجیب

وقتی اون تورو به سرپرستی می‌گیره و... p29 ویو ا.تنور آفتاب ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط