سر میز شام یادش که افتادم...

سر میز شام یادش که افتادم...

بغض گلمو بست...

اشک تو چشام حلقه زد!

همه با تعجب نگام کردن...

لبخندی زدمو گفتم...چقد داغ بود!!! 
دیدگاه ها (۲)

چای مینوشیدم که به یادش افتادم:یکباره دلتنگش شدم ؛بغض کردم و...

پارت آخر

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 225♡⁠。⁠)⁩دستش ر...

#ارباب‌سنگدل #پارت_21کوک با صدایی سرد گفت : بیا اینجا همین...

فیک وقتی مافیا بو و وقتی تو فهمیدی از دستش قرار نیکنی چون م...

پارت ۲خیابان ها خلوت ترسناک بودند...باران هر لحظه شدید تر می...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 125・⁠]⁠ᕗبا خنده و به زور خود...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 139♡⁠。⁠)⁩قلبم ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط