جیمین گفتم بازش کن
جیمین : گفتم بازش کن ..
÷چشم قربان
《کیلید توی قفل چرخید و میله هارو کنار زد . جیمین به نگهبانا گفت برن بیرون . یونگی روی زمین بود و مدام سرفه میکرد . جیمین کنارش نشست دستشو روی شونه یونگی گذاشته و بطی آب رو به داد》
یونگی : نمیخوامش ..
جیمین : یعنی قرصات رو بدون آب میخوری ؟
یونگی : چی گفتی ؟(شکه شده)
جیمین : (قوطیه قرص رو باز کرد و یکیش رو توی دستش گذاشت) باید اینو بخوری حالت بهتر میشه
یونگی : اون دیگه چیه ؟ میخوای اینجوری منو بکشی جوجه پلیس ؟ (سرفه میکنه)...
جیمین : انتخاب با خودته میخوای انقدر سرفه کنی تا بمیری یا قرص هات رو بخوری ؟
یونگی : توی هر دو انتخاب که قراره بمیرم (بازم سرفه میکنه)
《آره مافیا مین اینکار رو نمیکنه . نفس هاش بریده بریده شده بودن دستاش میلرزید کم کم داشت از حال میرفت و حتی بین سرفه هاش هم همون قطره های خونی که از بوی اونا متنفر بودن نمایان میشد . پس یه فکری به سرش زد . نمیخواست انجامش بده . هیچ وقت ولی مجبور بودن وگرنه این مافیای لوس خودش رو به کشتن میداد》
جیمین : (رو به نگهبانا و کارکنا) همتون برید
÷ولی قربان ...
جیمین : گفتم همتون برید !!! (با صدای بلند)
《نگهبانا و کارکنا از اونجا دور شدن همونجور که رئیسشون گفته بود . بعد از مدت کوتاهی مطمئن شد که دور شدن . .. بطری اب رو از یونگی گرفت و قرص رو توی دهنش گذاشت . و آب رو سرکشید . یونگی با تعجب نگاهش میکرد با خودش میگفت این پلیس احمق داره چیکار میکنه . که با قرار گرفتن لبای جیمین روی لبای خودش افکارش گم شدن . انتظار هرچیزی رو داشت بجز این . جیمین با این کار سعی میکرد اون قرص رو به یونگی بخورونه و موفق هم شد . بعد از اینکه مطمئن شد یونگی همه چی رو قورت داده ازش جدا شد》
یونگی : جوجه پلیس احمق این چه کاری بود اخه ؟؟؟(با صدای بلند)
جیمین : اگه همون اول به حرفم گوش میدادی مجبور به همچین کاری نمیشدم (هم اندازه صدای یونگی)
یونگی : باشه ولی اینجوری ؟؟
جیمین : باید میزاشتم توی سرفه های خونیت بمیری
یونگی : از کجا میدونستی به بوی خون حساسیت دارم ؟
جیمین : جعبه قرصت رو توی مخفیگاه پیدا کردم ..
یونگی : چرا همون اول نگفتی میدونی ؟
جیمین : اگه میگفتم میخوردیش ؟
یونگی : نه ولی به بوسه هم نمیرسید
جیمین : اینکارو که به میل خودم نکردم . خیلی باهات کار دارم نباید بزارم همینجوری الکی یه بلایی سرت بیاد حتی اگه مجبور باشم روزی هزار بار این کار مزخرف رو انجام بدم تا زمان محاکمهات برسه
یونگی : برو سرکارت جوجهپلیس هیچ وقت دیگه حاضر نیستم تن به این کار بدم
《جیمین قوطی قرص رو به همراه بطریه آب گذاشت پیش یونگی و از اونجا اومد بیرون》
-------------------------------------------------
دوتا درخواستیه یونمین و سپ دارم . اگه پشت سر هم بزارم خسته نمیشین ؟
÷چشم قربان
《کیلید توی قفل چرخید و میله هارو کنار زد . جیمین به نگهبانا گفت برن بیرون . یونگی روی زمین بود و مدام سرفه میکرد . جیمین کنارش نشست دستشو روی شونه یونگی گذاشته و بطی آب رو به داد》
یونگی : نمیخوامش ..
جیمین : یعنی قرصات رو بدون آب میخوری ؟
یونگی : چی گفتی ؟(شکه شده)
جیمین : (قوطیه قرص رو باز کرد و یکیش رو توی دستش گذاشت) باید اینو بخوری حالت بهتر میشه
یونگی : اون دیگه چیه ؟ میخوای اینجوری منو بکشی جوجه پلیس ؟ (سرفه میکنه)...
جیمین : انتخاب با خودته میخوای انقدر سرفه کنی تا بمیری یا قرص هات رو بخوری ؟
یونگی : توی هر دو انتخاب که قراره بمیرم (بازم سرفه میکنه)
《آره مافیا مین اینکار رو نمیکنه . نفس هاش بریده بریده شده بودن دستاش میلرزید کم کم داشت از حال میرفت و حتی بین سرفه هاش هم همون قطره های خونی که از بوی اونا متنفر بودن نمایان میشد . پس یه فکری به سرش زد . نمیخواست انجامش بده . هیچ وقت ولی مجبور بودن وگرنه این مافیای لوس خودش رو به کشتن میداد》
جیمین : (رو به نگهبانا و کارکنا) همتون برید
÷ولی قربان ...
جیمین : گفتم همتون برید !!! (با صدای بلند)
《نگهبانا و کارکنا از اونجا دور شدن همونجور که رئیسشون گفته بود . بعد از مدت کوتاهی مطمئن شد که دور شدن . .. بطری اب رو از یونگی گرفت و قرص رو توی دهنش گذاشت . و آب رو سرکشید . یونگی با تعجب نگاهش میکرد با خودش میگفت این پلیس احمق داره چیکار میکنه . که با قرار گرفتن لبای جیمین روی لبای خودش افکارش گم شدن . انتظار هرچیزی رو داشت بجز این . جیمین با این کار سعی میکرد اون قرص رو به یونگی بخورونه و موفق هم شد . بعد از اینکه مطمئن شد یونگی همه چی رو قورت داده ازش جدا شد》
یونگی : جوجه پلیس احمق این چه کاری بود اخه ؟؟؟(با صدای بلند)
جیمین : اگه همون اول به حرفم گوش میدادی مجبور به همچین کاری نمیشدم (هم اندازه صدای یونگی)
یونگی : باشه ولی اینجوری ؟؟
جیمین : باید میزاشتم توی سرفه های خونیت بمیری
یونگی : از کجا میدونستی به بوی خون حساسیت دارم ؟
جیمین : جعبه قرصت رو توی مخفیگاه پیدا کردم ..
یونگی : چرا همون اول نگفتی میدونی ؟
جیمین : اگه میگفتم میخوردیش ؟
یونگی : نه ولی به بوسه هم نمیرسید
جیمین : اینکارو که به میل خودم نکردم . خیلی باهات کار دارم نباید بزارم همینجوری الکی یه بلایی سرت بیاد حتی اگه مجبور باشم روزی هزار بار این کار مزخرف رو انجام بدم تا زمان محاکمهات برسه
یونگی : برو سرکارت جوجهپلیس هیچ وقت دیگه حاضر نیستم تن به این کار بدم
《جیمین قوطی قرص رو به همراه بطریه آب گذاشت پیش یونگی و از اونجا اومد بیرون》
-------------------------------------------------
دوتا درخواستیه یونمین و سپ دارم . اگه پشت سر هم بزارم خسته نمیشین ؟
- ۱.۳k
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط