چشم وا کردم و دیدم ه خدایم

چشم وا کردم و دیدم ڪه خدایم
" تـــــو " شدی
دفتر پر غزل خاطره هایم
" تــو " شدی

در سرم نیست بجز حال و هوای
" تــو "و عشق
شادم از اینکه همه حال و هوایم
" تــو " شدی❤ .
دیدگاه ها (۲)

ﺍﺯ بزرگی ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : راز این امیدواری و آرامشی که در وجودت دار...

با کســـــی باش؛کــــه تــــو را بَلــــــد باشـــــدنــــــ...

دل گفت وصالش به دعا باز توان یافتعمریست که عمرم همه در کار د...

گاهے یڪ نگاهآنقدرمهرباݧ است ڪہچشم هرگزرهایش نمیڪندگاهےیڪ رفا...

چهره ی پشت نقاب پارت ۲۸

رمان رییس بامزه منچند پارتیویو دازای: (فلش بک) بعد از اون قض...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط