من گرفتار شبم در پی ماه آمده ام

من گرفتار شبم در پی ماه آمده ام
سیب را دست تو دیدم به گناه آمده ام ،

سیب دندان زده از دست تو افتاد زمین
باغبانم که فقط محض نگاه آمده ام ،

چال اگر در دل آن صورت کنعانی هست
بی برادر همه شب در پی چاه آمده ام ،

شب و گیسوی تو تا باز به هم پیوستند
من به شبگردی این شهر سیاه آمده ام ،

این همه تند مرو شعر مرا خسته مکن
من که در هر غزلم سوی تو راه آمده ام
دیدگاه ها (۳)

عاشقی فصل خرابیست خدا رحم کنددل من بسته به آهی است خدا رحم ک...

من نمیدانم چرا این دل شده رسوای توآ شنای هر شب من ،من شدم ش...

به لب لبخند و با چشم سیاهت دلبری داریبنازم چشم مستت را که در...

مست میخانه نبودم تو خرابم کردییار پیمانه نبودم تو شرابم کردی...

جونگکوک گوشی اش را روی میز گذاشت و هر دو دست هایش را در هم ق...

اربعین که می‌آید، انگار تمامِ زمین و زمان در یک بغضِ طولانی ...

دیــــار کهن𓅃«بیژن و منیژه»روزی از روزگاری در ایران باستان،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط