صبح روزی پشت در می آید و من نیستم

صبح روزی پشت در می آید و من نیستم
از مسیحایم خبر می آید و من نیستم

توی تاریکی محضم روشنایی مرده است
عاقبت روزی سحر می آید و من نیستم

آنکه وقت بودنم چشمی برایم تر نکرد
بعد من با چشم تر می آید و من نیستم

ای دریغ از عمر کوتاهم که در غربت گذشت
یوسف من از سفر می آید و من نیستم

روی چشمانت نگه دارش زمانه ! جای من
نور چشمانم اگر می آید و من نیستم

تک درختی بودم و طوفان گریبانم گرفت
ناشناسی با تبر می آید و من نیستم

ذره ای کار جهان با رفتنم تعطیل نیست
صبح یک روز دگر می آید و من نیستم
دیدگاه ها (۱)

صبح روزی پشت در می آید و من نیستماز مسیحایم خبر می آید و من ...

صبح روزی پشت در می آید و من نیستماز مسیحایم خبر می آید و من ...

هیچ چیز را نمی بینم ولی تورا حتی با چشمان بسته ام می بینمت و...

🍉ویژه‌شب‌یلدا🍉🏝ما چله نشینِ شبِ یلدای ظهوریمما منتظرِ نوبت ب...

💌 نامه ای به #امام_زمان(ع).✨ به نام آفریدگار یاس های سپید و ...

تو را با صاحب زمان صدا میزنیم اما باورمان آن است كه یتیم زما...

تو را با صاحب زمان صدا میزنیم اما باورمان آن است که یتیم زما...

درختی که عاشق هیزم شکن شد #دلنوشته

من پلاکی از فکه برگشته ام. با سابقه سالها حضور در زیر خاک. ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط