Married compulsory
Married compulsory
پارت ۷(اخر)
ویو جیمین و ات:
هردوتامون خیلی وقت بود که عاشق هم بودیم از همون لحظه ایی که هم دیگرو دیدیم.... و اروز بهترین روزمون بود روزی که نیمه گمشدمونو پیدا کردیممم...
هیچ وقت این روز از یادمون نمیره
*میرن تو سالن عمارت و دوتایی یه شام خیلی خوشمزه می خورن و میرن توی اتاق جیمین دستشو باز میکنه و به ات علامت میده که بره تو بغلش و باهم یکم حرف میزنن و میخندن بهترین شب عمرشون رو باهم دیگه میسازن*
ویو فردا
بیدار میشن و بهترین و خوشمزه ترین صبحونه عمرشون رو باهم میخورن بعدش هم باهم میرن بیرون لباس عروس و داماد برای خودشون می خرند بخاطر اینکه امروز عروسیشونه وسایلشون رو میخرن و ات و جیمین، دوتایی میرن آرایشگاه....کاراشون تموم میشه و میرن به تالار عروسی فامیل،دوست همشون میان ........... میقرصن، شراب میخور و خلاصه ات و جمین بعداز این همه انتظار بهترین شب عمرشون رو تجربه کردند
پایان
اینم از پارت آخر می دونم خیلی کم شده ولی توی رمان های دیگه حتما براتون جبران و رمان بعدی از تهکوک و دو سه تا از پارتاشو الان براتون آپلود میکنمم حمایت یادتون نره🎀🍭🧸
پارت ۷(اخر)
ویو جیمین و ات:
هردوتامون خیلی وقت بود که عاشق هم بودیم از همون لحظه ایی که هم دیگرو دیدیم.... و اروز بهترین روزمون بود روزی که نیمه گمشدمونو پیدا کردیممم...
هیچ وقت این روز از یادمون نمیره
*میرن تو سالن عمارت و دوتایی یه شام خیلی خوشمزه می خورن و میرن توی اتاق جیمین دستشو باز میکنه و به ات علامت میده که بره تو بغلش و باهم یکم حرف میزنن و میخندن بهترین شب عمرشون رو باهم دیگه میسازن*
ویو فردا
بیدار میشن و بهترین و خوشمزه ترین صبحونه عمرشون رو باهم میخورن بعدش هم باهم میرن بیرون لباس عروس و داماد برای خودشون می خرند بخاطر اینکه امروز عروسیشونه وسایلشون رو میخرن و ات و جیمین، دوتایی میرن آرایشگاه....کاراشون تموم میشه و میرن به تالار عروسی فامیل،دوست همشون میان ........... میقرصن، شراب میخور و خلاصه ات و جمین بعداز این همه انتظار بهترین شب عمرشون رو تجربه کردند
پایان
اینم از پارت آخر می دونم خیلی کم شده ولی توی رمان های دیگه حتما براتون جبران و رمان بعدی از تهکوک و دو سه تا از پارتاشو الان براتون آپلود میکنمم حمایت یادتون نره🎀🍭🧸
- ۷۵
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط