می خواهمت همیشه و امّا..نمی شود

می خواهمت همیشه و امّا..نمی شود
بسیار می زنم در و در وا نمی شود

ای کاش تیغ تیز غمت خیر می گذشت
حالا نهال خم شده سرپا نمی شود

صدها گره زدی به گلویم که نوش من
خود کرده زخمی ام که مداوا نمی شود

بی هیچ گفتگو دل پر خون سکوت کن
از قطره قطره های تو دریا نمی شود

از گفتنم که چشم براه توام چه سود
این قیل و قال کوچه تماشا نمی شود

رفتی بگویمت به مدارا نرو بمان..!
با بغض خون گرفته مدارا نمی شود..

دلخوش نشسته ام که تو شاید گذر کنی
لعنت به شایدی که مهیّا نمی شود

هر چند می روی، به سلامت..نمان برو
این عشق دل گرفته به دنیا نمی شود..
دیدگاه ها (۳)

بغلت گریه ی خاموش چه حالی دارد،غزل و بوسه و آغوش چه حالی دار...

ای رفیق : من زندگی را در عشق... عشق را در قلب... قلب را به خ...

ﻋﺸﻖ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺻﺪ ﺩﻝ ﺑﻪ ﯾﮏ ﯾﺎﺭ ﺩﻫﯽﻋﺸﻖ ﺁﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺩﻝ ﺑﻪ ﺻﺪ ...

زندگی صحنه دل بود که من کات شدم”بسکه در محضر چشم تو مجازات ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط