دیگر به همه چیز شکـــ کرده امـــ

دیگر به همه چیز شکـــ کرده امـــ
مےگویند :
آب نطلبیده ،
مُـــــراد استـــ ....
هر چهــــ بالا پایین مےکنمــــ ،
نمیـــ فهممــــ
اینـــ چشمانمــــ پس کـــِـے
مراد میگیرند ؟!
دیدگاه ها (۱)

غــُــصـّه دار که ببینــــمتنَـــفَس هَــــــــمبه کامَـــــ...

آغوشےباشو مرا به اندازه ےتمام اشتباهاتم بغل کن بدون آنکه حرف...

سرم سنگینےحرفےرا داردکه توان گفتنم نیستزبانم دنبال فرصتےو چش...

ﺩﯾـﺮ ﺷـﻨـﺎﺧـﺘـﻤـﺖ ! ﺗـﻮ ﺧیلے ﺧـﻮﺏ ﺑودے...ﻭﻟـےﺧـﻮﺩﺕ ﻧـبودے! ﻣ...

من به این دلیل در این دنیا هیچ غم و غصه ای ندارم که یک دوست ...

فصل تابستان فرا رسیده و من خواب و بیداری ام معلوم نیست گاه م...

پا می‌شوم. روی دیوار سوراخِ سفیدی‌ست: آینهاین یک دام است؛ می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط