اسم فیک: عشق در یک نگاه

اسم فیک: عشق در یک نگاه

part: 4

_ : موفق باشی بانو زیبا

ازم سوال پرسید وقتی جوابش رو دادم گفت
«موفق باشی بانو زیبا» {ذوووووقققققق🥹}

لپام گل انداخت و انگاری از چشماش جا نموند فقط نیشخند زد.

از موقعی که دیدمش تاحالا فقط همین نیشخند رو زد . چقد ادم میتونه سرد باشه

و بلاخره رسیدیم

پیاده شدم و باز معذرت خواستم و تشکر کردم و یهو پرید وسط حرفم گفت

_ : برو تو خونه که من برم گل.

رفتم تو خونه دست تکون دادم و در رو بستم و صدای ماشین محو شد

از حیاط عبور کردم و رسیدم دم در خونه و در رو باز کردم که دیدم مامان توی اشپز خونه و بابا جلوی تلوزیون ، نشسته روی مبل مشغول اخبار دیدن { نصف پدرا این شکلین😂😂}

یه سلامی کردم که مامان سرش رو برگردوند و گفت:

$ : خوش اومدی مامان جان

+ : ممنونم مامان، ببین مامان خانوم چه کردهههه همه رو دیوونه کرده.

بابا بدون اینکه سرش رو از تلوزیون بگیره گفت:

& : خوش اومدی دختر قشنگم ، چخبر باباجان

+ : متشکرررممم بابا ، سلامتی باباجون شما چخبر

& : سلامتی چشات دخترم. کجا بودی دتر؟..
[ جووون ملیسا چه بابایی🤌🤣]

+ : با جیمین و بچه ها رفتیم مهمونی بابا

& : اها حسابیی بهت خوش گذشت پس؟

+ : اره باباجون
••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••

اومدم بالا تو اتاقم لباس خونگی گرفتم و لباس مهمونیو دراوردم و رفتم تو حموم یه حموم 20 مینی گرفتم و در اومدم

کراپ و پیژامه پوشیدم و موهامو سشوار کشیدم و رفتم پایین همین که رسیدم بوی غذا دیوونم کرد.

رفتم سر قابلمه که ببینم مزش چطور شده که مامان زد پشت دستم:

$ : انگولک؟؟ بی ادببب

+ : مامان گشنمههه خب

$ : دو دقیقه امون بده اماده میشه بشین بخور

+ : عرررر باشههه

رفتم نشستم رو مبل به نفره بغل بابا

گوشیمو روشن کردم و رفتم تو گپ که دیدم دارن درمورد فردا صحبت میکنن که قراره چیکار کنن

یه پیام دادم گفتم
« من فردا قراره برم سر یه پرونده جنایی که چهار تا قاتل داره» 😂

لارا داشت با جیمین صحبت میکرد که فهمیدم جیمین از لارا خوشش اومده (😉🎀)

همون لحظه تهیونگ پیام داد. وایییییی چهارتاااااا؟

گفتم اره چهار تا قاتل داره که فک نکنم فردا بتونم بیام خونه🤣🤣

و از گپ در اومدم و گوشیو خاموش کردم
گزاشتم رو میز جلو پاهام

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو جئون جونگ کوک:

بعد رسوندن ملیسا رفتم پیش پسرا بعد حدود 15 مین رسیدم دیش بچه ها همون اول تصمیم گرفتن بریم بار

منم اوکیو دادم و نشستن تو ماشین
جیمین اومد جلو و تهیونگ رفت عقب نشستن و راه افتادیم و با یاداوری یچیزی زنگ زدم به........


شرط:

25 لایک

10 بازنشر

کامنت با خودتون🎀💋
دیدگاه ها (۲)

دلاممممم عشقاااا دلممممممم🫶💘چطوورییدد نفساممم❤💋میخوام ماجرا ...

روم ک میشه ولیی...... 😂🎀میشه لایک کنی🥹🫶🍓

اسم فیک: عشق در یک نگاه part: ۱ویو ملیسا مثل همیشه از دادگاه...

part 6طراحی برای انتقام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط