---

---

Chapter: 1
Rāz dar Rag-hā
Part 18


---

📍 ویو: الا

یه‌دفعه در اتاق باز شد.
سووجون و سوهو با قدمای تند اومدن داخل.
اهههه... اینارو کی خبر کردددد؟
قلبم داشت از جا در می‌اومد.

سووجون: الا... عااا، خوبی؟ چیشد؟ جات درد نمی‌کنه؟
نگاهش نگران بود، ولی من فقط ماتم برده بود.
سوهو اما...
اون‌جوری نگام می‌کرد انگار ننه‌شو کشته بودم.
حروم‌زاده‌ی سرد و بی‌احساس.

سووجون یه نفس عمیق کشید:
سووجون: الا، من معذرت می‌خوام... ببخش، امروز اعصابم داغون بود. نمی‌خواستم اون‌جوری سرت داد بزنم، الااا...

چیزی نگفتم.
فقط نگاش کردم و سرمو پایین انداختم.

سوهو با صدای سردی گفت:
سوهو: تهیونگ اینجا چی کار می‌کنه، هوم؟

دلم ریخت پایین.
تهیونگ از روی مبل بلند شد، آروم گفت:
تهیونگ: عاممم... تصادف شد، سر الا خانم خورد به شیشه، خون اومد، سرگیجه داشت... برای همین تا بیمارستان باهاش اومدم.

سوهو لبخند نصفه‌نیمه‌ای زد:
سوهو: بله، اسمش الا...

تهیونگ: آره... الا.
مکث کرد، بعد گفت:
من دیگه برم، مزاحمتون نشم... خوشحال شدم که حالش بهتره.

چشمام پر شد، ولی نذاشتم کسی ببینه.
فقط لب‌هام آروم لرزیدن، زمزمه کردم:
ـ خداحافظ... تهیونگ.

در بسته شد.
و باهاش انگار یه تیکه از دلم رفت...


---
دیدگاه ها (۱)

---Chapter: 1Rāz dar Rag-hāPart 19---📍 ویو: الابعد چند دقیقه...

---Chapter: 1Rāz dar Rag-hāPart 20---📍 ویو: الارفتم از پله‌ه...

بچه ها ببخشید برا تخیر چون ادامه شو گم کرده بودم اینم از ادا...

اینا تنها دلیل...

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ³³ویو اِلا___سرم هنوز روی شون...

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ¹²ویو اِلا___نفس عمیقی کشیدم…...

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ³³ویو اِلا___سرم هنوز روی شون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط