صبح
𝙿𝚊𝚛𝚝 𝟸𝟻
(صبح)
ویو جونگکوک
یک هفته از کات کردن منو ا/ت میگذره. چرا بخوام دروغ بگم دلم خیلی براش تنگ شده برای اون عطر تنش برای اون چشاش.. کاش الان پیشم بود ولی چرا بهم خیانت کرد. خودمو با کار سرگرم میکردم ولی همش یاد ا/ت میفتم. کتمو برداشتم رفتم پیش اعضا.
ویو ا/ت
قراره برم پیش یوری برای اخرین بار ببینمشو ازش خداحافظی. یه دوش ۲۰دقیقه گرفتم. موهامو خشک کردم حالت دادم. یه لباس خیلی خوشگل پوشیدم، ارایش کردم. اماده شدم رفتم پایین کفشامو پوشیدم. یه تاکسی گرفتم رفتم خونه یوری.
یوری: سلااااام(بغلش کرد)
ا/ت: سلام بیام تو(لبخند)
یوری: ع حواسم نبود بیا تو
ا/ت: چه خبر دختر(نشست رو مبل)
یوری: هیچی تو چه خبر خوبی فندق خاله خوبه(یوری همه چیو میدونه)
ا/ت: اره جفتمون خوبیم(لبخند)
یوری: امروز روز اخره که میبینمت😔
ا/ت: هی اینجوری نکن من میام سر میزنم بهت تازه توهم باید بیای منو یادت نره
یوری: مگه میشه تو خرو بادم بره(گریه)
ا/ت: بیا بغلم گاو من(گریه) (فیلم هندی😂)
(شب)
ویو جونگکوک
امروز خیلی خسته شدیم. وقتی رسیدم خونه رو تخت ولو شدم. لعنتی هر وقت بیکار میشم یاد ا/ت میفتم. تو افکارم بودم که در اتاقمو زدن.
جونگکوک: بیا تو
بادیگارد: ارباب..(تعظیمی کرد)
جونگکوک: چیشده
بادیگارد: اقا من میتونم راحت حرفمو بزنم
جونگکوک: اره بگو
بادیگارد: اقا من خیلی شمارو دوست دارم مخصوصا کنار خانم ا/ت بودید چون درکنار هم واقعا زوج خوبی هستین بعد اون اتفاقی که افتاد من شک کردم که خانم ا/ت همچنین کاری با شما کرده باشه
جونگکوک: خب..؟
بادیگارد: من این موضوع رو پیگیری کردم فهمیدم عکسا فوتوشاپن اصلا خانم توی عکس یکی دیگست
جونگکوک: چییییی(داد) مطمعنی؟
بادیگارد: بله رئیس
جونگکوک: مرسی گفتی میتونی بری
بادیگارد: انجام وظیفه بود (رفت)
یعنی.. یعنی پرنسس من راست میگفته؟ اون خیانت نکرده؟ خیلی خوشحال شدم ولی من.. اخرین بار خیلی بد باهاش رفتار کردم بد تر از همه بدون اینکه بهش گوش کنم از خونه انداختمش بیرون. وایی جونگکوک خیلی احمقی. حاضر شدم برم بیرون یکم دور بزنم. فردا میرم پیش پرنسسم تا بهش بگم همه چیو فهمیدم.
ویو ا/ت
کلی خوش گذروندیم باهم. اخرش باهم دردودل کردیمو نوشیدنی خوردیم. قرار بود من یکم بخورم ولی متاسفانه الان کاملا مستم.
ا/ت: یوری(مست)
یوری: ها(مست)
ا/ت: من دیگه میرم خونه(مست)
یوری: باشه(مست)
بلند شدم کفشمو پوشیدم رفتم پایین. هیچ تاکسی ای نیست معلومه ساعت ۲ شب تاکسی گیر نمیاد پس پیاده میرم. راه افتادم سمت خونه قدم زدن. نمیتونستم بخاطر مستیم درست راه برم. همین طوری قدم میزدمو یاد کوک میفتادم. خیلی دلم براش تنگ شده ولی دیگه تموم شد چیزی ببین ما نیست. خواستم از خیابون رد شم که یه ماشین نزدیک بود بزنه بهم
ا/ت: هی کوری مگه(مست)
ویو جونگکوک
داشتم با ماشین دور میزدم که نزدیک بود بزنم به یکی. چییی؟ ا/ته؟ پیاده شدم رفتم سمتش
ا/ت: کوری مگه اقا منو ندیدی(مست، تلو تلو میخوره)
بوی الکل میداد. قشنگ مسته حتی نمیتونه درست وایسه.
دستشو گرفتمو گفتم
جونگکوک: پرنسسم اینجا چیکار میکنی این وقت شب
ا/ت: این طوری صدام نکن(داد) فقط جونگکوکای من اینطوری صدام میکرد (مست)
جونگکوک: باشه ببخشید بیا سوار شو ببرمت خونه
ا/ت: نه نه نه کوکی من بهم میگفت با هیچ پسری جایی نرم(مست)
جونگکوک: پس بیا ببرمت پیش جونگکوکت
ا/ت: تو اونو میشناسی (مست)
جونگکوک: اره من دوستشم
تلو تلو میخورد نمیتونست اصلا وایسه نزدیک بود بیوفته که گرفتمش.
جونگکوک: چرا انقدر مستی
ا/ت: نه نیستم (مست)
جونگکوک: باشه بیا بریم پیش جونگکوک
ا/ت: نه نریم پیشش(مست)
جونگکوک: اخه چرا
ا/ت: اون منو دوست نداره فکر میکنه بهش خیانت کردم ازم متنفره(مست)
اشکام ریختن. پس به خاطر من اینطوری مست کرده پرنسسم.
جونگکوک: نه اون دوست داره عاشقته
ا/ت: یعنی دوسم داره🥹 (مست)
جونگکوک: معلومه حالا بیا بریم پیشش تا نگران نشه
ا/ت: باشه(مست)
سوار ماشین کردمش، خودمم سوار شدم رفتم سمت خونه خودم...
ادامه دارد...
چندتا سناریو نوشتم گذاشتم ❤ این پارتم یکم طولانی نوشتم، خواستم یه پارت دیگه بنویسم ولی خیلی خوابم میاد. یادت نره نظرتو بگی برام با ارزشه🎀خب دیگه فرشته ها شب بخیر 😴
#bangtan #bts #army #namjoon #jin #suga #jhope #jimin #taehyung #jungkook #kpop #tiktok #dance #music #scenario #fiction #taehkook #yoonmin #namjin
#بنگتن #بی_تی_اس #ارمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #کیپاپ #تیک_تاک #دنس #سناریو #فیکشن #تهکوک #یونمین #نامجین
(صبح)
ویو جونگکوک
یک هفته از کات کردن منو ا/ت میگذره. چرا بخوام دروغ بگم دلم خیلی براش تنگ شده برای اون عطر تنش برای اون چشاش.. کاش الان پیشم بود ولی چرا بهم خیانت کرد. خودمو با کار سرگرم میکردم ولی همش یاد ا/ت میفتم. کتمو برداشتم رفتم پیش اعضا.
ویو ا/ت
قراره برم پیش یوری برای اخرین بار ببینمشو ازش خداحافظی. یه دوش ۲۰دقیقه گرفتم. موهامو خشک کردم حالت دادم. یه لباس خیلی خوشگل پوشیدم، ارایش کردم. اماده شدم رفتم پایین کفشامو پوشیدم. یه تاکسی گرفتم رفتم خونه یوری.
یوری: سلااااام(بغلش کرد)
ا/ت: سلام بیام تو(لبخند)
یوری: ع حواسم نبود بیا تو
ا/ت: چه خبر دختر(نشست رو مبل)
یوری: هیچی تو چه خبر خوبی فندق خاله خوبه(یوری همه چیو میدونه)
ا/ت: اره جفتمون خوبیم(لبخند)
یوری: امروز روز اخره که میبینمت😔
ا/ت: هی اینجوری نکن من میام سر میزنم بهت تازه توهم باید بیای منو یادت نره
یوری: مگه میشه تو خرو بادم بره(گریه)
ا/ت: بیا بغلم گاو من(گریه) (فیلم هندی😂)
(شب)
ویو جونگکوک
امروز خیلی خسته شدیم. وقتی رسیدم خونه رو تخت ولو شدم. لعنتی هر وقت بیکار میشم یاد ا/ت میفتم. تو افکارم بودم که در اتاقمو زدن.
جونگکوک: بیا تو
بادیگارد: ارباب..(تعظیمی کرد)
جونگکوک: چیشده
بادیگارد: اقا من میتونم راحت حرفمو بزنم
جونگکوک: اره بگو
بادیگارد: اقا من خیلی شمارو دوست دارم مخصوصا کنار خانم ا/ت بودید چون درکنار هم واقعا زوج خوبی هستین بعد اون اتفاقی که افتاد من شک کردم که خانم ا/ت همچنین کاری با شما کرده باشه
جونگکوک: خب..؟
بادیگارد: من این موضوع رو پیگیری کردم فهمیدم عکسا فوتوشاپن اصلا خانم توی عکس یکی دیگست
جونگکوک: چییییی(داد) مطمعنی؟
بادیگارد: بله رئیس
جونگکوک: مرسی گفتی میتونی بری
بادیگارد: انجام وظیفه بود (رفت)
یعنی.. یعنی پرنسس من راست میگفته؟ اون خیانت نکرده؟ خیلی خوشحال شدم ولی من.. اخرین بار خیلی بد باهاش رفتار کردم بد تر از همه بدون اینکه بهش گوش کنم از خونه انداختمش بیرون. وایی جونگکوک خیلی احمقی. حاضر شدم برم بیرون یکم دور بزنم. فردا میرم پیش پرنسسم تا بهش بگم همه چیو فهمیدم.
ویو ا/ت
کلی خوش گذروندیم باهم. اخرش باهم دردودل کردیمو نوشیدنی خوردیم. قرار بود من یکم بخورم ولی متاسفانه الان کاملا مستم.
ا/ت: یوری(مست)
یوری: ها(مست)
ا/ت: من دیگه میرم خونه(مست)
یوری: باشه(مست)
بلند شدم کفشمو پوشیدم رفتم پایین. هیچ تاکسی ای نیست معلومه ساعت ۲ شب تاکسی گیر نمیاد پس پیاده میرم. راه افتادم سمت خونه قدم زدن. نمیتونستم بخاطر مستیم درست راه برم. همین طوری قدم میزدمو یاد کوک میفتادم. خیلی دلم براش تنگ شده ولی دیگه تموم شد چیزی ببین ما نیست. خواستم از خیابون رد شم که یه ماشین نزدیک بود بزنه بهم
ا/ت: هی کوری مگه(مست)
ویو جونگکوک
داشتم با ماشین دور میزدم که نزدیک بود بزنم به یکی. چییی؟ ا/ته؟ پیاده شدم رفتم سمتش
ا/ت: کوری مگه اقا منو ندیدی(مست، تلو تلو میخوره)
بوی الکل میداد. قشنگ مسته حتی نمیتونه درست وایسه.
دستشو گرفتمو گفتم
جونگکوک: پرنسسم اینجا چیکار میکنی این وقت شب
ا/ت: این طوری صدام نکن(داد) فقط جونگکوکای من اینطوری صدام میکرد (مست)
جونگکوک: باشه ببخشید بیا سوار شو ببرمت خونه
ا/ت: نه نه نه کوکی من بهم میگفت با هیچ پسری جایی نرم(مست)
جونگکوک: پس بیا ببرمت پیش جونگکوکت
ا/ت: تو اونو میشناسی (مست)
جونگکوک: اره من دوستشم
تلو تلو میخورد نمیتونست اصلا وایسه نزدیک بود بیوفته که گرفتمش.
جونگکوک: چرا انقدر مستی
ا/ت: نه نیستم (مست)
جونگکوک: باشه بیا بریم پیش جونگکوک
ا/ت: نه نریم پیشش(مست)
جونگکوک: اخه چرا
ا/ت: اون منو دوست نداره فکر میکنه بهش خیانت کردم ازم متنفره(مست)
اشکام ریختن. پس به خاطر من اینطوری مست کرده پرنسسم.
جونگکوک: نه اون دوست داره عاشقته
ا/ت: یعنی دوسم داره🥹 (مست)
جونگکوک: معلومه حالا بیا بریم پیشش تا نگران نشه
ا/ت: باشه(مست)
سوار ماشین کردمش، خودمم سوار شدم رفتم سمت خونه خودم...
ادامه دارد...
چندتا سناریو نوشتم گذاشتم ❤ این پارتم یکم طولانی نوشتم، خواستم یه پارت دیگه بنویسم ولی خیلی خوابم میاد. یادت نره نظرتو بگی برام با ارزشه🎀خب دیگه فرشته ها شب بخیر 😴
#bangtan #bts #army #namjoon #jin #suga #jhope #jimin #taehyung #jungkook #kpop #tiktok #dance #music #scenario #fiction #taehkook #yoonmin #namjin
#بنگتن #بی_تی_اس #ارمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #کیپاپ #تیک_تاک #دنس #سناریو #فیکشن #تهکوک #یونمین #نامجین
- ۱۷.۳k
- ۲۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط