دیر رسید سر امتحان همش یه ربع وقت داشت

دیر رسید سر امتحان، همش یه ربع وقت داشت
نفس‌نفس میزد؛
با کلی استرس نشست، در گوشش گفتم با خیال راحت بنویس من تا زمانیکه بلد باشی و بنویسی برگه رو نمیگیرم
(بچه‌ها امانت خانواده ها دست ما هستند)


دیدگاه ها (۰)

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۷۰کنارش نشست و بهش نگاه کرد.از نگاه...

{ 𝐁𝐨𝐨𝐤 𝐨𝐟 𝐋𝐢𝐟𝐞 } { 4 } یهو ماسک صورتم رو کشید پ...

عشق خونین🩸پارت 2 جیمین و جونگکوک نفس عمیقی کشیدنو نشستن سر ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط