می روم حسرت دریای مرا دفن کنید

می روم حسرت دریای مرا دفن کنید

اهل دیـــروزم و فردای مرا دفـن کنید

شهرم را بگذارید بــــه روی لـحدم

شـال ابریشم لیلای مرا دفن کنید

ایل من مرده کسی نیست که چنگی بزند

وقت تنـــگ است بخـــــارای مرا دفن کنید

صخره ام،صخره که دلتا شده از سیلی رود

دل که خـوب است فقط "تا"ی مرا دفن کنید

تا پر از روسری و سیب شود شهر شما

زیــــر این خاک غــزل های مرا دفن کنید

گهی شعرم زسعید گهی مرثیه از خودم

همه دم بود ونفس زمهندس شاعری صلب کنید

/ سعید
دیدگاه ها (۲)

داغ داریم نه داغـی که بر آن اخم کنیم مرگمان باد اگر شکوه ای ...

چون سرمه می وزی قدمت روی دیده هاست لطف خط شکسته بــه شیب کشی...

گرنامهربان بودن تومهربانی کن بارگران بودن توآنچه خواهی کنمن ...

ثانیه های آخرساعت فصلم خدایا بوی حافظ می دهمدرب بنجره بشکن ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط