کلنگی بود که اتکا بنفس و مقرورانه برسنگ و کلوخ می تاخت و

کلنگی بود که اتکا بنفس و مقرورانه برسنگ و کلوخ می تاخت و بن بستی نمیدید
هیچی آقا چشمتون روز بد نبینه ....ناگاه لودری گذر کرد و کلنک و سنگ و کلوخ سراز پاه نشناخت...
دیدگاه ها (۳)

آقا ما رفتیم تاب گردان اومدن کمر بندا ببندن میدونین ک برای ا...

پسری عاشق دختری شده بودولی دختر همیشه به او جواب رد میداد!یک...

پسري عاشق دختري شده بود ولی دختر هميشه به او جواب رد ميداد! ...

پسري عاشق دختري شده بود ولی دختر هميشه به او جواب رد ميداد! ...

پسري عاشق دختري شده بودولی دختر هميشه به او جواب رد ميداد!يک...

پسري عاشق دختري شده بودولی دختر هميشه به او جواب رد ميداد!يک...

پسري عاشق دختري شده بود ولی دختر هميشه به او جواب رد ميداد! ...

پسري عاشق دختري شده بودولی دختر هميشه به او جواب رد ميداد!يک...

پسري عاشق دختري شده بودولی دختر هميشه به او جواب رد ميداد!يک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط