لبخند دروغــکی چرا…؟

لبخند دروغــکی چرا…؟
خــــوب نیستـــــم.
مثل قرصـــی که نیم شب ، بدون آب گیـــر می کند، گیر کرده ام در گلوی زندگـــــی!
کاش می توانستم راحـــت حرف بزنم.. چیزی بگویم از دلتنــــگی..
میان آدمهای این اتاق مجازی، فقط می گویم دلتنگـــم.
این سکــــــوت را دوست دارم.
لال بودن را ترجیـح مـــیدهم
وقتی کســـی نیست عمق درد پنــهان شده در حرفهایم را حــــس کند!!
دیدگاه ها (۳)

صدایم میزد گلمگلی بودم در باغچه دلشاما او باغبان عاشقی نبودگ...

دو تا از دنده های من همیشه خوب کار می کنه،…********یکی دنده ...

دم از بازی حکـــــــم میزنی ... !دم از حکــم دل میزنیپس به ز...

«از چه بگویم؟ از غمی که انگار ریشه‌اش در عمقِ وجودم است و هر...

معرفی کتاب

باباجونمدل را به چه مشغول کنم که نگیرد بهانه تو رادر این هیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط