تقریبا یک ماه از نبود هانی کوچولو میگذره خیلی دلم براش تن
تقریبا یک ماه از نبود هانی کوچولو میگذره خیلی دلم براش تنگ شده...
شاید خیلی اتاقمو کثیف میکرد ولی وقتی یاد روزایی میفتم که حسابی با هم بازی میکردیم چشام اشکی میشه...
هعی...
خودم با دستای خودم برای هانی یه لونه ی کوچولو درست کردم، یه عالمه تزیینش کردم، کلی رنگی رنگیش کردم، داخلشم یه حوله ی کوچیک گذاشتم که راحت بخوابه، کلی توی همون لونه باهام بازی کرد و خوش گذروندیم ولی الان خونمون خیلی خالیه...
خونمون مثل قبل دیگه شاد نیست...
وقتی که رفت همه ی اینا برام مرور شد، چشمام پر از اشک شد و یه بغض خیلی بزرگ گلومو فشار داد.
خیلی جاش خالیه...
خیلی خونمون خالی و ساکته...
ای کاش میتونستم دوباره اون کلّه ی نرم و گردشو لمس کنم، ای کاش میتونستم که دوباره توی دستم بخوابونمش و گرمای شکم نرمشو حس کنم...
شاید خیلی اتاقمو کثیف میکرد ولی وقتی یاد روزایی میفتم که حسابی با هم بازی میکردیم چشام اشکی میشه...
هعی...
خودم با دستای خودم برای هانی یه لونه ی کوچولو درست کردم، یه عالمه تزیینش کردم، کلی رنگی رنگیش کردم، داخلشم یه حوله ی کوچیک گذاشتم که راحت بخوابه، کلی توی همون لونه باهام بازی کرد و خوش گذروندیم ولی الان خونمون خیلی خالیه...
خونمون مثل قبل دیگه شاد نیست...
وقتی که رفت همه ی اینا برام مرور شد، چشمام پر از اشک شد و یه بغض خیلی بزرگ گلومو فشار داد.
خیلی جاش خالیه...
خیلی خونمون خالی و ساکته...
ای کاش میتونستم دوباره اون کلّه ی نرم و گردشو لمس کنم، ای کاش میتونستم که دوباره توی دستم بخوابونمش و گرمای شکم نرمشو حس کنم...
- ۷۳۶
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط