「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」

#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦
مُـجــٰازاتـگـر
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 121
✦.................................

در با صدای آرامی بسته شد، بوی الکل و دارو تمام اتاق را پر کرده بود همه‌ چیز سفید بود؛ دیوارها، ملحفه‌ها، نور سردی که از سقف روی تخت می‌ افتاد فقط یک رنگ میان آن همه سفیدی دیده می‌شد

تهیونگ؛ بی‌حرکت روی تخت خوابیده بود بانداژ سفیدی دور پهلویش پیچیده شده بود و سرم آرام قطره‌ قطره داخل رگ دستش می‌ریخت صدای منظم دستگاه مانیتور سکوت اتاق را می‌شکست:

بوق...

بوق...

بوق...

آیلین همان کنار در ایستاد، جرئت نزدیک شدن نداشت همان مردی که چند ساعت پیش میان دود و گلوله ایستاده بود و با همان بدن زخمی فرمان می‌داد حالا بی‌ حرکت خوابیده بود.

گلویش دوباره سوخت، آرام قدم برداشت آن‌قدر آرام که حتی صدای کفش‌ هایش هم شنیده نمی‌شد

کنار تخت نشست برای چند ثانیه فقط نگاهش کرد؛ موهای مشکی تهیونگ روی پیشانی‌اش ریخته بود رنگ صورتش از همیشه سفیدتر بود لب‌ هایش رنگ نداشتند

آیلین ناخودآگاه دستش را جلو برد، اما درست قبل از اینکه لمسش کند، مکث کرد انگار می‌ترسید اگر لمسش کند، همه‌ی این‌ها خواب باشد و بیدار شود؛ بالاخره خیلی آرام انگشت‌ هایش را روی پشت دست مرد گذاشت.

دست تهیونگ هنوز گرم بود؛ همین گرما کافی بود تا نفس حبس‌شده‌ی دختر بیرون بیاید سرش را پایین انداخت دست مرد را میان دو دستش گرفت و خیلی آرام، طوری که فقط خودش بشنود، زمزمه کرد:

+ ببخشید...

پلک‌هایش بسته شد

+ اگه می‌دونستم... یه روز این‌ جوری می‌بینمت... هیچوقت اصرار نمی‌کردم باهام بیای...

اشک آرام روی دست مرد چکید

+ همیشه فکر می‌کردم تو شکست‌ ناپذیری...

لبخند تلخ و کوچکی روی لبش نشست.

+ احمق بودم...

سرش را کنار دست تهیونگ گذاشت موهایش روی ملحفه پخش شد چند دقیقه فقط سکوت بود سکوتی که میان صدای آرام دستگاه‌ها نفس می‌کشید بعد خیلی آرام لبخند زد همان لبخند کوچکی که بیشتر شبیه گریه بود.

+ می‌دونی...

نگاهش را به صورت آرام مرد دوخت

+ هنوزم جواب درست و حسابی ندادی...

لبش را گاز گرفت

+ اون بو,سه...

آهسته خندید

+ تقلب بود...

اشک و خنده همزمان روی صورتش نشست.

+ من هنوز منتظر شنیدنشم...

انگشت‌ هایش آرام دست تهیونگ را فشرد

+ پس...

نفس عمیقی کشید

+ بیدار شو...

مکث کرد، چشم‌ هایش دوباره پر از اشک شد.

+ خواهش می‌کنم...

همین لحظه، انگشت کوچک تهیونگ تقریباً نامحسوس زیر دست آیلین تکان خورد، آن‌قدر کم که خودش هم مطمئن نبود واقعاً دیده یا فقط دلش خواسته باشد ببیند.

چشم‌های آیلین گرد شد نفسش بند آمد آرام از جایش بلند شد و با تمام امیدی که دوباره در قلبش جوانه زده بود، به صورت تهیونگ خیره ماند...

+ ...تهیونگ؟

صدای آیلین آن‌قدر آرام بود که بیشتر شبیه یک خواهش شنیده می‌شد

پلک هم نزد.

تمام وجودش به همان انگشت کوچکی خیره مانده بود که چند ثانیه قبل زیر دستش تکان خورده بود شاید اشتباه دیده بود... شاید فقط دلش خواسته بود آن حرکت را ببیند...

نفسش را حبس کرد دست تهیونگ را کمی محکم‌ تر میان انگشت‌ هایش گرفت

+ تهیونگ...

این بار صدایش لرزید

+ اگه شنیدی...

لبخند کمرنگی میان اشک‌ هایش نشست

+ فقط یه بار...

اشک آرام روی گونه‌ اش لغزید.

+ فقط یه بار اخم کن همیشه از اخمات می‌ترسیدم... الان دلم براش تنگ شده...

اتاق دوباره در سکوت فرو رفت فقط صدای آرام مانیتور...

بوق...

بوق...

بوق...

آیلین سرش را پایین انداخت و پیشانی‌اش را روی دست مرد گذاشت بدنش از خستگی و گریه می‌لرزید چند دقیقه یا شاید چند ثانیه زمان دیگر برایش معنی نداشت ناگهان...

صدای خش‌دار و ضعیفی سکوت اتاق را شکست

... _

آیلین همان لحظه سرش را بالا آورد؛ قلبش آن‌قدر محکم می‌زد که انگار می‌خواست از سینه‌اش بیرون بزند.

پلک‌های تهیونگ خیلی آرام... لرزیدند، یک بار، دوباره... و بعد به سختی باز شدند نور سفید اتاق باعث شد دوباره نیمه‌ بسته شوند.

نفس عمیقی کشید انگار هر نفس برایش درد داشت چند ثانیه طول کشید تا نگاه تارش روی صورت آیلین ثابت بماند.

دختر حتی جرئت نفس کشیدن نداشت چشم‌ هایش پر از اشک شده بود لب‌هایش می‌لرزیدند

+ ...تهیونگ؟

این بار مطمئن بود، او بیدار بود.

تهیونگ چند لحظه فقط نگاهش کرد انگار داشت مطمئن می‌شد خواب نمی‌ بیند بعد گوشه‌ی لبش، خیلی کم، بالا رفت.

... _

صدا از گلوی خشک و زخمی‌ اش به سختی بیرون آمد:

_ گریه کردی...
دیدگاه ها (۲)

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 122✦....

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 123✦....

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 120✦....

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 119✦....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط