𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆
𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟕
ویو تهیونگ
مستقیم به سمته اتاقه جلسه رفتم. و با ورود من تمامه مرد های حاظر در جلسه از جا بلند شدن و ادای احترام کردن.و جلسه شروع شد. طبق معمول حرف های من تایید و نظرانه من مهم شمرده میشدن.
بعد از پایانه جلسه میخواستم از ساختمون خارج بشم اما تو همون لحظه کارلا به سمتم اومد با حالت ناز و عشوه. حالم ازش بهم میخوره.
کارلا خواهر رییس این شرکته و از اونجایی که چندین بار توی این شرکت جلسه گذاشتیم کارلا تونست خودشو بهم بچسبونه اما واقعا رقت انگیزه. حتی چندین بار دیدم که زیر خوابه دیگران شده اما بازم خودشو میخواد بچسبونه بهم. جلویه دیگران طوری رفتار میکنه که انگار تو رابطه ایم اما هر دفعه ضایعش میکنم .
کارلا :تهیونگی جونم
با حالت ناز و عشوه و لب و لوچه ی آویزون بهم نزدیک شد و دستشو به دقه ی لباسم رسوند.
کارلا:عزیزم بگو که شایعات حقیقت نداره بهم بگو که همش دروغه(با ناراحتی و اشکه تمساح)
کدوم شایعات ؟ درباره ی چی داره حرف میزنه؟
کمی ازش فاصله گرفتم که دوباره بهم نزدیک شد.
ته:کدوم شایعات؟(سرد و لحنه تیز)
کارلا گوشیشو از کیفش در آورد و یه عکس رو بهم نشون داد.
عکسه بوسه ی من و ات. آه پس اینو شایعه کردن؟
کارلا:بگو که دروغه
پوزخندی گوشه ی لبم رو به بالا متمایل کرد.
ته:چشماتو باز کن و با دقت نگاه کن که این مرده جذاب که من باشم داره یه فرشته رو میبوسه. ببین.
اذیت کردنش خیلی حال میده.
کارلا :هی با توعم بگو اینا همش دروغه(گریه)
شونه هامو بی تفاوت بالا انداختم و با تنه به سمته پارکینگ رفتم و سواره ماشین شدم. واقعا عکسمون پخش شده؟ لبخندی روی لبم نشست.
سرمو به صندلی تکیه دادم و دستمو روی قلبم گذاشتم. اون صحنه ی قشنگ و رویایی از جلویه چشمای بسته ام رد میشد و من هر دفعه قند تو دلم آب میشد . واقعا عاشقش شدم. فرشته کوچولو یه من. اون طعمه لباش ، حسه لباش روی لبم، اون لبه خوش طعم و رنگش، اعدامه ظریف و خوش تراشش، قد و قامتم ریزه میزه اش و صورتش که ماه جلوش کم میاورد.
#bts #namjoon #jin #yoongi #j-hope #jimin #taehyung #jungkook #army
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟕
ویو تهیونگ
مستقیم به سمته اتاقه جلسه رفتم. و با ورود من تمامه مرد های حاظر در جلسه از جا بلند شدن و ادای احترام کردن.و جلسه شروع شد. طبق معمول حرف های من تایید و نظرانه من مهم شمرده میشدن.
بعد از پایانه جلسه میخواستم از ساختمون خارج بشم اما تو همون لحظه کارلا به سمتم اومد با حالت ناز و عشوه. حالم ازش بهم میخوره.
کارلا خواهر رییس این شرکته و از اونجایی که چندین بار توی این شرکت جلسه گذاشتیم کارلا تونست خودشو بهم بچسبونه اما واقعا رقت انگیزه. حتی چندین بار دیدم که زیر خوابه دیگران شده اما بازم خودشو میخواد بچسبونه بهم. جلویه دیگران طوری رفتار میکنه که انگار تو رابطه ایم اما هر دفعه ضایعش میکنم .
کارلا :تهیونگی جونم
با حالت ناز و عشوه و لب و لوچه ی آویزون بهم نزدیک شد و دستشو به دقه ی لباسم رسوند.
کارلا:عزیزم بگو که شایعات حقیقت نداره بهم بگو که همش دروغه(با ناراحتی و اشکه تمساح)
کدوم شایعات ؟ درباره ی چی داره حرف میزنه؟
کمی ازش فاصله گرفتم که دوباره بهم نزدیک شد.
ته:کدوم شایعات؟(سرد و لحنه تیز)
کارلا گوشیشو از کیفش در آورد و یه عکس رو بهم نشون داد.
عکسه بوسه ی من و ات. آه پس اینو شایعه کردن؟
کارلا:بگو که دروغه
پوزخندی گوشه ی لبم رو به بالا متمایل کرد.
ته:چشماتو باز کن و با دقت نگاه کن که این مرده جذاب که من باشم داره یه فرشته رو میبوسه. ببین.
اذیت کردنش خیلی حال میده.
کارلا :هی با توعم بگو اینا همش دروغه(گریه)
شونه هامو بی تفاوت بالا انداختم و با تنه به سمته پارکینگ رفتم و سواره ماشین شدم. واقعا عکسمون پخش شده؟ لبخندی روی لبم نشست.
سرمو به صندلی تکیه دادم و دستمو روی قلبم گذاشتم. اون صحنه ی قشنگ و رویایی از جلویه چشمای بسته ام رد میشد و من هر دفعه قند تو دلم آب میشد . واقعا عاشقش شدم. فرشته کوچولو یه من. اون طعمه لباش ، حسه لباش روی لبم، اون لبه خوش طعم و رنگش، اعدامه ظریف و خوش تراشش، قد و قامتم ریزه میزه اش و صورتش که ماه جلوش کم میاورد.
#bts #namjoon #jin #yoongi #j-hope #jimin #taehyung #jungkook #army
- ۶۲۴
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط