نقطهضعف

╭────────╮
‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭
╰────────╯
نقطــه‌ضـعـف³⁹
دو روزی می‌گذشت و همه مشغول تدارکات بودن.
لباس و کفشمو پوشیده بودم و در حال آرایش کردن بودم.(لباس اسلاید دوم)(کفش اسلاید سوم)
چند تا از دوستای تهیونگ همراه همسراشون اومده بودن.
پدر و مادر تهیونگ هم که فرانسه بودن نتونسته بودن بیان چون سرشون شلوغ بود اما باهم تلفنی حرف زدیم و قول دادن بعداً بهمون سر میزنن.
یه رژ لب قهوه ای رنگ زدم و به خودم توی آینه لبخند زدم.
و از اتاق رفتم بیرون.
یهو چشمم افتاد به بورام و لئو.
بورام یه لباس مجلسی پوشیده بود و یه آرایش خیلی ملیح کرده بود.(لباس اسلاید دوم)
و لئو هم یه کت بلند و شلوار طوسی پوشیده بود.
لئو داشت با بورام حرف میزد و بورام هم آروم می‌خندید.
دیگه مطمئن شدم یه رابطه ای باهم دارن.
از حق نگذریم خیلی به هم میـــان.
با صدای تهیونگ سرمو چرخوندم.
یه کت و شلوار سیاه رنگ پوشیده بود و موهاشو داده بود عقب‌.
همینطوری با لبخند بهم خیره شده بود.
لبخندی زدم و گفتم:اووو،اقای کیم چقدر خوشتیپ شدن
موهامو نوازش کرد و گفتم:به پای خانم بورا که نمی‌رسم
به بورام و لئو اشاره کردم و گفتم:تو هم فهمیدی این دوتا چقدر باهم گرم گرفتن؟
سرشو تکون داد و گفت:لئو یه چیزایی بهم گفت
سریع سرمو چرخوندم و گفتم:چی گفت؟
کمی مکث کرد،زیر لب خندید و گفت:یعنی بگم؟
محکم زدم روی شونش و گفتم:اذیت نکن دیگه
سرشو تکون داد و گفت:باشه..باشه
و بعد آروم گفت:اون روزی که لئو رفته بود دنبال خواهرت ازش خوشش اومده بود،چند باری هم به من گفت بهت بگم با بورام حرف بزنی تا بهش یه شانس بده
سرمو تکون دادم و گفت:اووو،خب میتونم یه کارایی بکنم
دستشو دور کمرم پیچید و گفت:شیطون خانم،باز چه نقشه ای توی ذهنت داری؟
شونمو انداختم بالا و گفتم:میبینی
بعد از خوشامدگویی به مهمونا به سمت اشپز خونه رفتم.
بورا حتما داره به بقیه کمک می‌کنه.
باید باهاش حرف بزنم...

#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقطه_ضعف#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
دیدگاه ها (۱۵)

╭────────╮ ‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭 ╰────────╯نقطــه‌ضـعـف³⁸در...

╭────────╮ ‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭 ╰────────╯نقطــه‌ضـعـف³⁷_خ...

درمانگر عشق. پارت۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط