[پارت ۵]

[پارت ۵]
.
.
.
+ چرا اون مرده اینقدر عجیب بود..
ا/ت با خودش زمزمه کرد
+ولی گفت اون قاتله دو سه خیابون اون ور تر دیده شده؟.. از صاحب کافه اجازه میگیرمو امشب زود تر میرم خونه
ا/ت بعد از تمیز کردن میز به میز دیگری رفت تا سفارش بگیره، مشتری همیشگی آنها بود، همیشه میامد و قهوه و گاهی هم صبحانه اش رو میخورد و میرفت،
-این چند روزه بخاطر خبر و شایعه هایی درمورد قاتل، مشتری کم میاد اینجا، خیلی خلوته
+آره، میدونم، معمولا اینجا پر مشتری بود
___
ا/ت نگاهی به ساعت داخل کافه انداخت و دید که ساعت ۶ شبه، کافه معمولا تا ساعت ۱۰ یا ۹ باز بود، ا/ت داشت میرفت به سمت دفتر صاحب کافه تا به صاحب کافه بگه که میخواد امشب زود تر بره
- هی ا/ت
ا/ت ایستاد و نگاه کرد که ببیند کیست، همان مسئول ظرف شستن بود
+چیه؟
- من از صاحب کافه اجازه گرفتم زود تر برم خونه، برای اینکه خواهرم و خواهر زاده هاش دارن میان خونه ام، صاحب کافه گفت بعد از شستن ظرفا برم، ولی ییییکمی زیادن، میشه تو انجامش بدی؟
ا/ت لحظه ای سکوت کرد، از یه دل میخواست زود تر بره چون میترسید، اما از یه دل هم میخواست که آنی (مسئول ظرف شستن) زود تر خواهر و خواهر زاده اش رو ببینه، چون آنی تقریبا دو سه سالی میشد که خواهر و خواهر زاده اش رو ندیده،
ا/ت بعد از لحظه ای آنی کشید
+ حتما.. تو برو خودم انجامش میدم
چهره آنی روشن شد و تشکر ازش میبارید
-ممنون ممنون ممنوننن، یروزی لطفت رو جبران میکنممم
آنی درحالی که سریع داشت از کافه خارج میشد رفت
__
ا/ت رفت داخل آشپزخانه، ان یکمی که آنی میگفت در واقع یک کوه عظیممم از ظرف ناشور بود
+غلط خوردم، اخه منو به چه گوه خوریااا، چرا قبول کردممم
ا/ت در حالی که ظرف ها رو میشست با خودش غر میزد.
وقتی بالاخره همه ظرف ها رو شست آنی از سر خستگی بیرون داد و روی یک چهار پایه که اونجا بود نشست
+عاخیشششش، از کت و کول افتادما، اما حداقل فکر کنم خیلی تند تند شستم
درحالی که ا/ت داشت به خودش افتخار میورزید نگاهش به ساعت افتاد
+چیییی؟؟ ساعت ۹عه؟ یعنی سه ساعت طول کشیددددد، مثلا میخواستم امشب رو زود برم خونههه
ا/ت دست کش ها رو در اورد، و وقتی داشت میرفت داخل رختکن تا لباس های خودش رو بپوشه صاحب کافه صداش زد،
دیدگاه ها (۱)

[ادامه پارت ۵]. . . -ا/ت، بیا دفتر من، باهات کار دارم+... چ-...

🌚🎀

بنده عاشق این بشرمممم🛐🛐🛐🛐🥦۳۰۰ مگ برام مونده، بعد تازه الان ی...

[ادامه پارت ۴]. . . + ... ببخشید جناب، چیزی نیاز ندارید.. شم...

سناریو میتسویا پارت ۲

10نام نام نام چرا انقدر زود ۱۰ تا شد ؟؟ریندو : کسی رو دوست د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط