لبخند تو در چشم من انگار شراب است..... این شاعر عاشق...به

لبخند تو در چشم من انگار شراب است..... این شاعر عاشق...به همان،خنده خراب است.

من عاشق عشقم...چه بسوزم...چه بسازم... عشق است...که هر کار کند...عین ثواب است... معشوق اگر...خون مرا ریخت...به حق ریخت... خون ریزی معشوق هم...از روی حساب است

تب کردن تو...مردن من...هر دو بهانه ست.. عشق است...که بین من و تو...در تب و تاب است...
دیدگاه ها (۱)

تا نگه کردم به چشمانت،نمیدانم چه شدتا که دیدم روی خندانت،نمی...

چه دروغ بزرگیست!!!زمان همه چیز را حل میکند...زمــــانفقط موه...

چشم مےبندم خودم را لحظہ‌اے گم مےڪنمدست و آغوش «تو» را عالے ت...

میشود در غزلم باز مخاطب باشی؟همچو مهتاب در این برکه مرتب باش...

سی و شش درصد چشمان تو جنسش عسل است.شراب وغزل

صدای مهیب p16

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط