(Knife Dead)
(Knife Dead)
Part 38
این پارت دارای صحنه های میباشد که دید هر سنین برایش حکم سنگینی دارن ۸+۱
کنار دخترک رو تخت نشست و دست هایش را رو تخت گذاشت و آن دست های تکیه اش شدن با حالت شیطنت گفت...
جونکوک: خب چی میشه گفت فراری من تجربه اش رو داشتم ... و دارم ... تو چی
این بشر فقد سعی در کشیدن حرف های دهن این دختر بود ولی این دختر اصلا متوجه این حرف جونکوک نشد
ات: خب .. درست بگو چی میخواهی بگی
جونکوک با حرکت یهویی هر دو دست های دختره رو گرفت و بعد از هول دادن بیشتر رو تخت و روش خیمه زد ....
جونکوک: میخواهم بدونم تا حالا با کسی س*ک*سی داشتی یا نه باید واضح بگم ؟
دخترک چنان چشم ها و گونه هایش قرمز شد که نمیتونستم حتی تو چشم های جونکوک نگاه کنه با حالت خجالت زده و داغ گوش هایش گفت
ات: بیخیال شو چرا اینجوری حرف میزنی
جونکوک گوشه ای رو لب پوشخندی زد و گفت
جونکوک: خجالت میکشی ؟،.. واقعا خجالت میکشی
دختره خنده ای کرد و با چشم های خجالت زده گفت...... ات: پاشو از رو من
جونکوک: میخواهی امتحانش کنیم... فقد تا جایی که تو بگی اگه نشد خب میری اگه ... پسرک لب هایش را سمته گوشه دخترک برد و زمزمه وار گفت
جونکوک: هم نشد که راضی هستی مگه نه ؟
کم کم نفس های داغش رو گردنش جا خوشک میکرد نرمی لب هایش را میگذاشت رو گردن دخترک و به آرامی میبوسید آن دختر شیطون در وجودش بیدار میشد دست هایش را از تو دست های جونکوک خلاص کرد و هر دو دست هایش رو دوره گردنش حلقه کرد و صورت جونکوک به بالا رفت و تو چشم های جذاب و دیدن ات خیره شد .... کم کم لب هایشان به هم خورد و به آرامی لب های هم را میبوسیدن
جونکوک دستش را سمته رون پاهای ات برد و نوازی روش انجام میداد خودش پاهای برهنه ات را بالا برد و دوره کمر خودش حلقه کرد به آن شیوه بهتر میتونست پاهای برهنه دخترک رو نوازش کنه
جونکوک خوب بلد بود که چجوریاز انگشت هایش استفاده کنه و حالا این کارش در کنار آرامشی که بهش میداد باعث تحریکش هم میشد
جونکوک انگشت هایش رو روی ساق پاش بالا و پایین میکشید و با مالش های نرم و گاهی سفتی که به پاهای جذابش وارد میکرد ات رو وارد خلسهای از حس خوب کرده بود تا جایی که نتونست جلو خودش رو بگیره و ناله ای از بین لب هایش خارج شد
خیلی حس خوبی داشت انگشت هایش مثل همیشه جادو میکرد دوست داشت اون لمس های رو بیشتر و جا های دیگی هم حس کنه
Part 38
این پارت دارای صحنه های میباشد که دید هر سنین برایش حکم سنگینی دارن ۸+۱
کنار دخترک رو تخت نشست و دست هایش را رو تخت گذاشت و آن دست های تکیه اش شدن با حالت شیطنت گفت...
جونکوک: خب چی میشه گفت فراری من تجربه اش رو داشتم ... و دارم ... تو چی
این بشر فقد سعی در کشیدن حرف های دهن این دختر بود ولی این دختر اصلا متوجه این حرف جونکوک نشد
ات: خب .. درست بگو چی میخواهی بگی
جونکوک با حرکت یهویی هر دو دست های دختره رو گرفت و بعد از هول دادن بیشتر رو تخت و روش خیمه زد ....
جونکوک: میخواهم بدونم تا حالا با کسی س*ک*سی داشتی یا نه باید واضح بگم ؟
دخترک چنان چشم ها و گونه هایش قرمز شد که نمیتونستم حتی تو چشم های جونکوک نگاه کنه با حالت خجالت زده و داغ گوش هایش گفت
ات: بیخیال شو چرا اینجوری حرف میزنی
جونکوک گوشه ای رو لب پوشخندی زد و گفت
جونکوک: خجالت میکشی ؟،.. واقعا خجالت میکشی
دختره خنده ای کرد و با چشم های خجالت زده گفت...... ات: پاشو از رو من
جونکوک: میخواهی امتحانش کنیم... فقد تا جایی که تو بگی اگه نشد خب میری اگه ... پسرک لب هایش را سمته گوشه دخترک برد و زمزمه وار گفت
جونکوک: هم نشد که راضی هستی مگه نه ؟
کم کم نفس های داغش رو گردنش جا خوشک میکرد نرمی لب هایش را میگذاشت رو گردن دخترک و به آرامی میبوسید آن دختر شیطون در وجودش بیدار میشد دست هایش را از تو دست های جونکوک خلاص کرد و هر دو دست هایش رو دوره گردنش حلقه کرد و صورت جونکوک به بالا رفت و تو چشم های جذاب و دیدن ات خیره شد .... کم کم لب هایشان به هم خورد و به آرامی لب های هم را میبوسیدن
جونکوک دستش را سمته رون پاهای ات برد و نوازی روش انجام میداد خودش پاهای برهنه ات را بالا برد و دوره کمر خودش حلقه کرد به آن شیوه بهتر میتونست پاهای برهنه دخترک رو نوازش کنه
جونکوک خوب بلد بود که چجوریاز انگشت هایش استفاده کنه و حالا این کارش در کنار آرامشی که بهش میداد باعث تحریکش هم میشد
جونکوک انگشت هایش رو روی ساق پاش بالا و پایین میکشید و با مالش های نرم و گاهی سفتی که به پاهای جذابش وارد میکرد ات رو وارد خلسهای از حس خوب کرده بود تا جایی که نتونست جلو خودش رو بگیره و ناله ای از بین لب هایش خارج شد
خیلی حس خوبی داشت انگشت هایش مثل همیشه جادو میکرد دوست داشت اون لمس های رو بیشتر و جا های دیگی هم حس کنه
- ۲۷.۰k
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط