ات اروم مظلوم مامان من چه اشتباهی کردم
𝒑𝒂𝒓𝒕 ¹
ات اروم مظلوم : مامان من چه اشتباهی کردم؟
مامان ات با مهربونی محبت: هیچی عزیزم تو هیچ اشتباهی نکردی دختر خوشگلم
ات مظلوم و با گریه : پس چرا بابا باهام اینجوری رفتار می کنه ؟
مامان ات ناراحت نگران : منم نمی دونم به منم چیزی نمی گه ولی ات مطمعنم خیلی دوست داره
ات با اشک و غمی که از تمام وحودش میومد : دوسم داره که اجازه نمی ده گوشی داشته باشم برم بیرون یا بغلش کنم حق ندارم با شما غذا بخورم کسی حتی نمی دونه من وجود دارم ولی داداشم همه اجازه ها رو داره بابا اون رو بغل و بوس می کنه براش غذا درست می کنه ولی با من سرده شاید در روز فقط سه کلمه باهام حرف بزنه اونم سلام ات خدافظ خشک خالیه اگه داداش اشتباه کنه می گه اشکالی نداره یادته یه بار داداش ماشین رو داغون کرد گفت فدای سرت ولی اگه من اشتباهی کنم... یادته من یه بشقاب از دستم افتاد منو زد برد داخل انبار زندانی کرد
مامان ات اشکاش ریخت : مامان فدات شه ات رو بغل کرد جانم گریه نکن دختر قشنگم تو قوی هستی جانم
ات با گریه : مامان دیگه نمی تونم قوی باشم... دیگه بسمه ..چقدر دیگه باید صبر کنم ..هر کسی یه حدی داره ...من دیگه نمی تونم
مامان ات : دورت بگردم من دوباره باهاش صحبت می کنم باشه ؟
ات :مامان همیشه همین رو می گی و تا حالا ۱۰۰۰ بار باهاش صحبت کردی فایده نداره مامان مرسی تو بهترین مامان دنیایی ولی من نباید بدنیا می اومدم از اول اشتباه بود ...من نباید دختر بودم
مامان ات : اینجوری نگو تو برای من مجعزه بودی خوشگل من تو نفس منی بزار این دفعه یه جور دیگه صحبت می کنم بعدشم تو منو داری مامان مهربونت پس دیگه غصه نخور گریه هم نکن حالا بخند می خوام خنده ی فرشتم رو ببینم و لبخند زد
ات : باشه مامان با وجود تو همه ی سختی ها اسون می شه من می تونم و لبخند قشنگی زد که قند تو دل مامانش اب شد
مامان ات با لبخند ذوق : با خندت حالم خوب شد استراحت کن قشنگم
ات با لبخند: باشه مامانی
مامان ات رفت و ات یه نفس عمیق کشید و شروع کرد به کتاب خوندن کتاب جوک بود صدای خنده های بامزه اش کل اتاق رو پر کرده بود که یکی با عصبانیت در اتاقش رو باز کرد جین بود ات خیلی ترسید بود با زور نفس می کشید اب دهنش رو صدا دار قورت داد
ات با ترس : سلام
جین با عربده و عصبانیت شدید : این همه برات زحمت کشیدم که اینو بشنوم دختره ی هرزه باید می دونستم این طوری می شه و
یه دونه زد تو گوش ات
ات تعجب کرده ترسیده : چه اتفاقی افتاده من هرزه نیستم ..دارین اشتباه می کنید
جین عصبی :من اشتباه می کنم حالا نشونت می دم سزای کارت چیه ات رو از موهاش کشید برد داخل انباری کتکش زد ات هی التماس می کرد
ات با گریه و ترس: کی بهتون ای ...چی گفته ؟من هرزه نیستم....اییییی ترو خدا بس کنید
جین عصبی و بسیار بلند : دهنتو ببند تا جرش ندادم
ات با ترس و گریه و بعد با زور نفس کشید: .. من برای شما چیم؟
جین دست از کتک زدن برداشت
جینوبی احساس:هیچی یه اشغال بی ارزش
ات : قلبش ریز ریز شد درد زخم هاش اونقدر زیاد بود تحملش سخت بود ولی حرف باباش براش سخت تر داشت نابود می شد که جین ضربه اخر و زد
جین داد : جای یه هرزه داخل خونه من نیست گمشو بیرون
ات یه لحضه فکر کرد با هر سختی بود بلند شد به سمت در انبار رفت ولی قبل اینکه از در خارج بشه گفت
ات با غم: چشم من می رم برای همیشه ولی این رو بدونید من هرزه نبودم و نیستم من فقط یه دختر بودم که عاشق پدرش بود و انتظار داشت حداقل یه بار پدرش با عشق باهاش رفتار کنه یه بار سرد نباشه اروزی یه اغوش گرمتون رو به گور می برم خداحافظ برای همیشه با هر کلمه ای که می گفت قلبشم پر پر میشد
ات رفت بیرون از خونه داخل راه فقط به فکر خانوادش بود توی خیابون ها پرسه می زد تا بلاخره روی یه نیمکت توی پارک نشست بازی بچه ها رو تماشا می کرد
ات با بی حسی: باید براشون نامه بنویسم ولی الان نه برگه دارم و نه خودکار
دقیقا همون موقع یه مردی کنارم نشست و شروع به کتاب خوندن کرد
ات : داخل ذهنش به نظر ادم مهربونی می یاد بهتره ازش بخوام کمکم کنه ببخشید اقا
مرده : با من هستید
ات : بله می شه لطفا کمک کنید
مرده : حتما چه کاری از دستم برمیاد ؟
ات : من یه کاغذ قلم می خوام
مرده : یه لحضه صبر کنید از داخل کیفش یه دفتر چه و خودکار در اورد به ات داد و...
ادامه در کامنت
ات اروم مظلوم : مامان من چه اشتباهی کردم؟
مامان ات با مهربونی محبت: هیچی عزیزم تو هیچ اشتباهی نکردی دختر خوشگلم
ات مظلوم و با گریه : پس چرا بابا باهام اینجوری رفتار می کنه ؟
مامان ات ناراحت نگران : منم نمی دونم به منم چیزی نمی گه ولی ات مطمعنم خیلی دوست داره
ات با اشک و غمی که از تمام وحودش میومد : دوسم داره که اجازه نمی ده گوشی داشته باشم برم بیرون یا بغلش کنم حق ندارم با شما غذا بخورم کسی حتی نمی دونه من وجود دارم ولی داداشم همه اجازه ها رو داره بابا اون رو بغل و بوس می کنه براش غذا درست می کنه ولی با من سرده شاید در روز فقط سه کلمه باهام حرف بزنه اونم سلام ات خدافظ خشک خالیه اگه داداش اشتباه کنه می گه اشکالی نداره یادته یه بار داداش ماشین رو داغون کرد گفت فدای سرت ولی اگه من اشتباهی کنم... یادته من یه بشقاب از دستم افتاد منو زد برد داخل انبار زندانی کرد
مامان ات اشکاش ریخت : مامان فدات شه ات رو بغل کرد جانم گریه نکن دختر قشنگم تو قوی هستی جانم
ات با گریه : مامان دیگه نمی تونم قوی باشم... دیگه بسمه ..چقدر دیگه باید صبر کنم ..هر کسی یه حدی داره ...من دیگه نمی تونم
مامان ات : دورت بگردم من دوباره باهاش صحبت می کنم باشه ؟
ات :مامان همیشه همین رو می گی و تا حالا ۱۰۰۰ بار باهاش صحبت کردی فایده نداره مامان مرسی تو بهترین مامان دنیایی ولی من نباید بدنیا می اومدم از اول اشتباه بود ...من نباید دختر بودم
مامان ات : اینجوری نگو تو برای من مجعزه بودی خوشگل من تو نفس منی بزار این دفعه یه جور دیگه صحبت می کنم بعدشم تو منو داری مامان مهربونت پس دیگه غصه نخور گریه هم نکن حالا بخند می خوام خنده ی فرشتم رو ببینم و لبخند زد
ات : باشه مامان با وجود تو همه ی سختی ها اسون می شه من می تونم و لبخند قشنگی زد که قند تو دل مامانش اب شد
مامان ات با لبخند ذوق : با خندت حالم خوب شد استراحت کن قشنگم
ات با لبخند: باشه مامانی
مامان ات رفت و ات یه نفس عمیق کشید و شروع کرد به کتاب خوندن کتاب جوک بود صدای خنده های بامزه اش کل اتاق رو پر کرده بود که یکی با عصبانیت در اتاقش رو باز کرد جین بود ات خیلی ترسید بود با زور نفس می کشید اب دهنش رو صدا دار قورت داد
ات با ترس : سلام
جین با عربده و عصبانیت شدید : این همه برات زحمت کشیدم که اینو بشنوم دختره ی هرزه باید می دونستم این طوری می شه و
یه دونه زد تو گوش ات
ات تعجب کرده ترسیده : چه اتفاقی افتاده من هرزه نیستم ..دارین اشتباه می کنید
جین عصبی :من اشتباه می کنم حالا نشونت می دم سزای کارت چیه ات رو از موهاش کشید برد داخل انباری کتکش زد ات هی التماس می کرد
ات با گریه و ترس: کی بهتون ای ...چی گفته ؟من هرزه نیستم....اییییی ترو خدا بس کنید
جین عصبی و بسیار بلند : دهنتو ببند تا جرش ندادم
ات با ترس و گریه و بعد با زور نفس کشید: .. من برای شما چیم؟
جین دست از کتک زدن برداشت
جینوبی احساس:هیچی یه اشغال بی ارزش
ات : قلبش ریز ریز شد درد زخم هاش اونقدر زیاد بود تحملش سخت بود ولی حرف باباش براش سخت تر داشت نابود می شد که جین ضربه اخر و زد
جین داد : جای یه هرزه داخل خونه من نیست گمشو بیرون
ات یه لحضه فکر کرد با هر سختی بود بلند شد به سمت در انبار رفت ولی قبل اینکه از در خارج بشه گفت
ات با غم: چشم من می رم برای همیشه ولی این رو بدونید من هرزه نبودم و نیستم من فقط یه دختر بودم که عاشق پدرش بود و انتظار داشت حداقل یه بار پدرش با عشق باهاش رفتار کنه یه بار سرد نباشه اروزی یه اغوش گرمتون رو به گور می برم خداحافظ برای همیشه با هر کلمه ای که می گفت قلبشم پر پر میشد
ات رفت بیرون از خونه داخل راه فقط به فکر خانوادش بود توی خیابون ها پرسه می زد تا بلاخره روی یه نیمکت توی پارک نشست بازی بچه ها رو تماشا می کرد
ات با بی حسی: باید براشون نامه بنویسم ولی الان نه برگه دارم و نه خودکار
دقیقا همون موقع یه مردی کنارم نشست و شروع به کتاب خوندن کرد
ات : داخل ذهنش به نظر ادم مهربونی می یاد بهتره ازش بخوام کمکم کنه ببخشید اقا
مرده : با من هستید
ات : بله می شه لطفا کمک کنید
مرده : حتما چه کاری از دستم برمیاد ؟
ات : من یه کاغذ قلم می خوام
مرده : یه لحضه صبر کنید از داخل کیفش یه دفتر چه و خودکار در اورد به ات داد و...
ادامه در کامنت
- ۴۰۴
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط