[صدای زنگ گوشیم بلند شد...
[صدای زنگ گوشیم بلند شد...
آخ این کیه که زنگ میزنه؟
نگاهم کشیده شد سمتِ شماره ای که هی پشتِ سر هم زنگ میزد
با خودم گفتم این شماره چقدر آشناس! چرا یادم نمیاد؟
هرچقدر سعی کردم یادم نیومد که نیومد!
این شماره متعلق به کی هست که به نظرِ من آشنا میاد!
پس زدم همه ی افکارمو و جواب دادم:
-سلام..
با شنیدنِ صداش خشکم زد! وای بالاخره یادم اومد!
+سـ...سلام!
-منو یادت میاد؟
+اره یادم میاد! چرا زنگ زدی؟
-فقط.. زنگ زدم بگم که دلم برات خیلی تنگ شده! دلم برای حرف زدنامون تنگ شده! برای صدات، خندیدنات.. دلبری کردنات..! من قدرتو ندونستم میدونم.
اما میشه برگردی؟ میشه دوباره با هم باشیم؟ لطفا!
+شرمنده اما، دیگه جایی تو زندگیم نداری!
-چی؟؟ مگه میشه!؟
+مگه میشه نشه؟
-اخه....
+میدونی؟ یکی وارد زندگیم شده که بهتر از توئه!
بهتر از تویی که هميشه بهم بی توجهی میکردی!
بهتر از تویی که بیدلیل و راحت گذاشتی رفتی بدونِ اینکه یه نگاه به من بندازی ببینی من بدونِ تو چه حالی میشم؟ اما خوشحالم! انقدر خوشحال که نمیتونم توصیفش کنم! میدونی چرا خوشحالم؟
چون تو رفتی و یکی اومد که خیلی دوستم داره! یکی که بهم توجه میکنه! یکی که از تاریکی کشیدتم بیرون و نورو ب من نشون داد! کسی که تونستم معنی واقعی عشق رو باهاش بفهمم! کسی که پشتمه عینِ کوه!
کسی که جنگید برام!
کسی که مثلِ تو نبود و نیست.. بلکه خیلی متفاوت تر از توئه! فقط میتونم بگم مرسی که رفتی!
مرسی!
- همین؟ :)
+همین!
قطع کردم...
میگن زمین گرده ها
آره، حالا نوبتِ توئه که عذاب بکشی، همونطور که یه زمانی تو با رفتنت، عذابم دادی!
«دگر پشیمانی سودی ندارد»]
آخ این کیه که زنگ میزنه؟
نگاهم کشیده شد سمتِ شماره ای که هی پشتِ سر هم زنگ میزد
با خودم گفتم این شماره چقدر آشناس! چرا یادم نمیاد؟
هرچقدر سعی کردم یادم نیومد که نیومد!
این شماره متعلق به کی هست که به نظرِ من آشنا میاد!
پس زدم همه ی افکارمو و جواب دادم:
-سلام..
با شنیدنِ صداش خشکم زد! وای بالاخره یادم اومد!
+سـ...سلام!
-منو یادت میاد؟
+اره یادم میاد! چرا زنگ زدی؟
-فقط.. زنگ زدم بگم که دلم برات خیلی تنگ شده! دلم برای حرف زدنامون تنگ شده! برای صدات، خندیدنات.. دلبری کردنات..! من قدرتو ندونستم میدونم.
اما میشه برگردی؟ میشه دوباره با هم باشیم؟ لطفا!
+شرمنده اما، دیگه جایی تو زندگیم نداری!
-چی؟؟ مگه میشه!؟
+مگه میشه نشه؟
-اخه....
+میدونی؟ یکی وارد زندگیم شده که بهتر از توئه!
بهتر از تویی که هميشه بهم بی توجهی میکردی!
بهتر از تویی که بیدلیل و راحت گذاشتی رفتی بدونِ اینکه یه نگاه به من بندازی ببینی من بدونِ تو چه حالی میشم؟ اما خوشحالم! انقدر خوشحال که نمیتونم توصیفش کنم! میدونی چرا خوشحالم؟
چون تو رفتی و یکی اومد که خیلی دوستم داره! یکی که بهم توجه میکنه! یکی که از تاریکی کشیدتم بیرون و نورو ب من نشون داد! کسی که تونستم معنی واقعی عشق رو باهاش بفهمم! کسی که پشتمه عینِ کوه!
کسی که جنگید برام!
کسی که مثلِ تو نبود و نیست.. بلکه خیلی متفاوت تر از توئه! فقط میتونم بگم مرسی که رفتی!
مرسی!
- همین؟ :)
+همین!
قطع کردم...
میگن زمین گرده ها
آره، حالا نوبتِ توئه که عذاب بکشی، همونطور که یه زمانی تو با رفتنت، عذابم دادی!
«دگر پشیمانی سودی ندارد»]
- ۲۰.۲k
- ۰۴ بهمن ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط