جوانی شب ازدواجش کنار خانومش نشسته بود عده زیادی مهمان حض

جوانی شب ازدواجش کنار خانومش نشسته بود عده زیادی مهمان حضور داشتند مادر داماد آمد وروی جایگاه کنار پسرش نشست .عروس خانوم آهسته در گوش داماد گفت مادرت رو از جایگاه دور کن من خوشم نمیاد جوان از جا بلند شد میکروفن را بدست گرفت ودر میان بهت همه حاضران گفت چه کسی مادرم را میخرد ؟همه از این اعلان حیرت زده شدند جوان سه مرتبه اعلان را تکرار کرد وبعد رو به عروس کرد و انگشتر دامادی را درآورد و به سوی عروس پرتاب کرد و گفت من خودم مادم رو میخرم جوان خود رو به پای مادر انداخت و از سالن جشن خارج شد. .ب. ل. ه
دیدگاه ها (۹)

داستان واقعی →↓↓حق مادر..جوانی شب ازدواجش کنار عروس خانم نشس...

🔑 رازهای روانشناسی 🔑 :داماد به شکل ناگهانی مهمانان را غافلگ...

داماد به شکل نگهانی مهمانان را غافلگیر کرد در حالیکه میکروفن...

تمام هستی من(واقعی) #پارت_یازدهمامشب مردی رو که دوستش دارم ت...

*شیلان*هیرسا : وقت شام با پسرا نشسته بودیم وشام می خوردیم با...

#خان_زاده #پارت1۲6 ماشین و راه انداخت و گفت_امیدوارم که خان...

* ببینین چه مهربونم شرطا نرسید گذاشتم😊*" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭...

عمل خیر جوان و طول عمرشزن و شوهرمتدّین? و باصفایی به یکی ازپ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط