تو گذشتی و شب و روز گذشت.

تو گذشتی و شب و روز گذشت.
آن زمان ها،

به امیدی که
تو برخواهی گشت،
پای هر پنجره،
مات ..می نشستم به تماشا، تنها،

گاه بر پرده ابر،
گاه در روزن ماه،

دور، تا دورترین جاها می رفت نگاه؛
باز می گشتم،
هیهات!
چشم ها دوخته ام بر در و دیوار هنوز!
دیدگاه ها (۲)

دلمـ یڪ اتفاق میخواهداز آنها که پای ٺودر میاݩ باشد

باز آی دلبرا که دلم بی قرار توستوین جان بر لب آمده در انتظار...

درجامعه ما هرگاه ازخوبی های کسی صحبتی به میان آید..دیگران سک...

از غـــــم تقاضا ڪرده ام ، ازخــود گر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط