لبخنـد بـزن ، تـا دلـم از درد نپوسـد

لبخنـد بـزن ، تـا دلـم از درد نپوسـد
تـا قلبِ من از غصه یِ نامرد نپوسـد
همراهِ دلـم بـاش کـه با گردش ِایام
در حملـه ی ِصدهـا غمِ ولگرد نپوسد
با گـرمیِ لبخنـدِ تـو احساسِ سپیدم
در فصـلِ پـر از دغدغه یِ سرد نپوسد
جان در تنِ من با هنرِ نام ِتو ای عشق
تـا روزِ ابـد « بی بـرو بـرگرد » نپوسد
باشد کـه تـو از خاطـر ِمن دور نمانی
تا ذهـنِ من از فـاصلـه یِ زرد نپوسد
دیدگاه ها (۱۸)

بــرگِ "تقـویمِ" سـالِ نـو! پایانِ من کجاست؟جـانم به لب رسـی...

بر هر در بسته ای کلیدی ای عشق!بر هر دل ناامید ؛ امیدی ای عشق...

رفتی سفر !بدون توخوابم نمی بردباچشم تر  بدون توخوابم نمیبرد....

برای تو مینویسمدر شبی که خواب ها کمی انطرف تر از چشمانم خیمه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط