بی نهایت سیاه می بینم...
بی نهایت سیاه می بینم...
روی خود؛ روی شیطان را..
آبرو دادی و به عشق خودت..
می برم آبروی شیطان را..
....
لحظه لحظه نشسته در گوشم٬..
آیهٔ ی کفر و یأس می خواند...
قطع کردم به لعن و بسم الٰله...
باز هم گفتگوی شیطان را...
...
پای سجادهٔ سپید خدا...
ایستادم قنوت در دستم...
شک ندارم فشار خواهم داد...
در تشهّد گلوی شیطان را...
...
بر جهانم هبوط می ریزد...
وارث اشتباه و عصیانم...
خواستم غرق معرفت بشوم..
باد آورد بوی شیطان را..
....
دور من حلقه زد گیاه فریب...
یادم آمد خلیفهٔ ی عشقم...
اشک جریان گرفت و هر قطره...
محو کرد آرزوی شیطان را!..
روی خود؛ روی شیطان را..
آبرو دادی و به عشق خودت..
می برم آبروی شیطان را..
....
لحظه لحظه نشسته در گوشم٬..
آیهٔ ی کفر و یأس می خواند...
قطع کردم به لعن و بسم الٰله...
باز هم گفتگوی شیطان را...
...
پای سجادهٔ سپید خدا...
ایستادم قنوت در دستم...
شک ندارم فشار خواهم داد...
در تشهّد گلوی شیطان را...
...
بر جهانم هبوط می ریزد...
وارث اشتباه و عصیانم...
خواستم غرق معرفت بشوم..
باد آورد بوی شیطان را..
....
دور من حلقه زد گیاه فریب...
یادم آمد خلیفهٔ ی عشقم...
اشک جریان گرفت و هر قطره...
محو کرد آرزوی شیطان را!..
- ۷۸۴
- ۱۴ آذر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط