♡ ماه سفید من ♡
♡ ماه سفید من ♡
پارت : ۱۱
یک هفته بعد ( هه فک کردی ادمین درحال جرخوردن از گشاد هم گذشته )
ویو ادمین :
بله دیگه تو این یه هفته ا/ت و تهیونگ باهم قرار میزاشتن و خیلی همو دوست داشتن و هرروز بیشتر عاشق هم میشدن هانا و لیا هم عاشق جیمین و کوک بودن
ا/ت ویو :
ا/ت: آره دیگه هشو که ادمین گفت خو من چی بگم
ادمین : به من چه
تهیونگ : بابا چرا داد میزنید من اینجا خوابیدم ها
ا/ت : عشقم به ادمین یه چیزی بگو
ادمین : هوی حالا دیگه شد عشقم ناسلامتی سینگل اینجا نشسته ها
تهیونگ : ادمین گم شو
ادمین : خیلی خب هالا که اینطور شد منم سرنوشتون رو نابود میکنم
تهیونگ : بس کن این لوس بازیارو ، برو سراغ داستان
ادمین آخخخ باشه بابا چرا میزنی ؟
تهیونگ : خب شروع کن ا/ت عشقم نبت تو بود
ا/ت : باشه ،فقط چون تو میگی
ادمین : بابا بخدا من سینگلم خب از کارا نکنید دیگه ، خانم کارگردان یه چیزی بهشون بگو
کارگردان : داستان رو ادامه بدیدن تا کات نگفتم که داستان برگرده از اول
ادمین : باشه ( عصبی )
ا/ت ویو :
تازه از خواب بیدار شده بودم داشتم موهامو مرتب میکردم که گوشی تهیونگ زنگ خورد نگاه کردم یه یه شماره بود که تهیونگ اومد و گوشی نگاه کرد
تهیونگ : این دیگه کیه ؟ ( زیر لب )
گوشی رو جواب داد
۵ مین بعد :
ا/ت عشقم یه خبر دارم ( ناراحت )
ا/ت : چیشده ؟ ( خیلی وحشت ناک نگران ) ...ادامه دارد
پارت : ۱۱
یک هفته بعد ( هه فک کردی ادمین درحال جرخوردن از گشاد هم گذشته )
ویو ادمین :
بله دیگه تو این یه هفته ا/ت و تهیونگ باهم قرار میزاشتن و خیلی همو دوست داشتن و هرروز بیشتر عاشق هم میشدن هانا و لیا هم عاشق جیمین و کوک بودن
ا/ت ویو :
ا/ت: آره دیگه هشو که ادمین گفت خو من چی بگم
ادمین : به من چه
تهیونگ : بابا چرا داد میزنید من اینجا خوابیدم ها
ا/ت : عشقم به ادمین یه چیزی بگو
ادمین : هوی حالا دیگه شد عشقم ناسلامتی سینگل اینجا نشسته ها
تهیونگ : ادمین گم شو
ادمین : خیلی خب هالا که اینطور شد منم سرنوشتون رو نابود میکنم
تهیونگ : بس کن این لوس بازیارو ، برو سراغ داستان
ادمین آخخخ باشه بابا چرا میزنی ؟
تهیونگ : خب شروع کن ا/ت عشقم نبت تو بود
ا/ت : باشه ،فقط چون تو میگی
ادمین : بابا بخدا من سینگلم خب از کارا نکنید دیگه ، خانم کارگردان یه چیزی بهشون بگو
کارگردان : داستان رو ادامه بدیدن تا کات نگفتم که داستان برگرده از اول
ادمین : باشه ( عصبی )
ا/ت ویو :
تازه از خواب بیدار شده بودم داشتم موهامو مرتب میکردم که گوشی تهیونگ زنگ خورد نگاه کردم یه یه شماره بود که تهیونگ اومد و گوشی نگاه کرد
تهیونگ : این دیگه کیه ؟ ( زیر لب )
گوشی رو جواب داد
۵ مین بعد :
ا/ت عشقم یه خبر دارم ( ناراحت )
ا/ت : چیشده ؟ ( خیلی وحشت ناک نگران ) ...ادامه دارد
- ۳۷.۷k
- ۰۳ آذر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط