درخواستی جیمین

درخواستی جیمین


پارت اول


عنوان : «دیر اما هنوز به موقع»


باران به آرامی روی آسفالت سئول می‌بارید.
بوی قهوه و بخار خیابان‌ها با هم قاطی شده بود.

ا.ت کلاه بارانی‌اش را پایین کشیده بود و به سرعت قدم برمی‌داشت تا به استودیو برسد.
پروژه‌ی دانشگاه موسیقی، مهم‌ترین تجربه‌ی حرفه‌ای‌اش تا آن روز بود:
ضبط یک قطعه در یک استودیوی بزرگ.

وقتی وارد ساختمان شد، بوی عایق صدا و تجهیزات تازه مثل بویی ناشناخته در مشامش پیچید.

راهروهای باریک، درهایی با شماره‌های طلایی، و چراغ‌های کوچک سقف… همه چیز مثل دنیایی تازه بود.

او انتظار داشت تنها با چند تکنسین و استادش روبه‌رو شود اما وقتی در شیشه‌ای استودیو را باز کرد، تصویر چند مرد با لباس‌های شیک، هدفون روی گوش، و گروهی از کارکنان چشمش را پر کرد.
قلبش لحظه‌ای از حرکت ایستاد.


آن‌ها BTS بودند.


ا.ت باورش نمی‌شد.
نگاهش میان اعضا می‌چرخید تا اینکه روی چهره‌ای متوقف شد.

مردی با موهای روشن، خط فک ظریف، و نگاهی که با اولین ثانیه به دلش نشست.

پارک جیمین.

او هم درست در همان لحظه سرش را بلند کرد.
برای چند ثانیه‌ای که انگار بی‌انتها شد، چشم‌هایشان در هم قفل شد.
دنیای اطرافشان ساکت شد فقط صدای نفس‌های خودشان باقی مانده بود.

یکی از کارکنان صدای ا.ت را بلند کرد:

– «خانم کیم، شما برای ضبط قطعه دانشگاهی اومدید، درسته؟»

ا.ت پلک زد، نگاهش را برید، و با صدایی کمی لرزان جواب داد:

– «بله… بله، من دانشجو هستم.»

اما قلبش هنوز تند می‌زد.

جیمین لبخند محوی زد و دوباره سرش را به سمت کاغذ روی میز برگرداند ولی او هم دیگر تمرکز نداشت، دستش بی‌اختیار روی میز ضرب گرفت.
این دختر کی بود؟ چرا نگاهش اینقدر آشنا و غریب بود؟

آن روز، تنها چند کلمه کوتاه بینشان ردوبدل شد اما همان چند ثانیه کافی بود تا در دل هر دو چیزی جرقه بزند.



---


شب همان روز، ا.ت روی تختش دراز کشیده بود.
باران پشت پنجره می‌بارید.
در ذهنش مدام تصویر همان نگاه مرور می‌شد.

– «پارک جیمین… چرا چشم‌هات اینقدر منو تکون داد؟»


جیمین هم همان شب، در خوابگاه گروه، وقتی همه خوابیده بودند، به سقف خیره شد.

صدای ا.ت، نگاهش، حتی لرزش کلماتش… همه در ذهنش پخش می‌شد.

– «این دختر… چرا حس می‌کنم می‌شناسمش؟»



ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۳)

پارت دوم روزهای بعد برای ا.ت مثل یک رویا گذشت. هر بار که به ...

پارت سوم عشقشان آرام‌آرام رشد می‌کرد. مثل گلی که در تاریکی م...

درخواستی تکپارتیخونه‌ی نامجون همیشه حال‌وهوای خاصی داشت. با ...

معنی که اهنگاشون دارن...

--------------------------------☆IN YOUR SHELTER★-----------...

چند پارتی ریندو.Part5ا/ت با خماری : رین ، داری با من چیکار م...

The Rival’s Embrace🍂✨️Part²روز بعد صدای قدم‌های ا/ت روی کفپو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط