ای نگاهت خنده مهتاب ها

ای نگاهت خنده مهتاب ها
بر پرند ِ رنگ رنگ ِ خواب ها
ای صفای جاودان ِهرچه هست:
باغ ها ، گل ها ، سحر ها ، آب ها
ای نگاهت جاودان افروخته
شمع ها ، خورشیدها ، مهتاب ها
ای طلوع بی زوال آرزو
در صفای روشنی محراب ها
ناز نوشینی تو و دیدار توست
خنده مهتاب در مرداب ها
در خرام نازنینت جلوه کرد
رقص ماهی ها و پیچ و تاب ها
دیدگاه ها (۱)

چون نیست حقیقت و یقین اندر دست نتوان به امید شک همه عمر نشست...

در فصل بهار اگر بتی حور سرشت یک ساغر می دهد مرا بر لب کشت هر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط