*Childhood love*
*Childhood love*
part:6
*ویو چهار روز بعد روز عروسی*
=تو هنوزم دوستش داریییییی؟!!!!
در صورتی که میخوای ازش انتقام بگیری و اون بهت خیانت کرده؟!!!!!!!!
+سولی درسته من دوستش دارم ولی در کنارش ازش متنفرم.
فقط بخاطر اینکه خاطراتی که باهاش داشتم برام با ارزشه
وگرنه خودش قراره بدجوری زجر بکشه
اون به من دروغ گفت بهم با یک هر*زه خیانت کرد.
م.ا:ببخشید دختر ها یهویی اومدم
ولی ات اگر حاضری زود بیا پایین دیرمون میشه.
من رفتم
+باشه مامان الان میایم.
=دختر مطمئنی دیگه؟!
+آره مطمئنم
=باشه پس بریم
+بریم
*ویو عروسی*
ات دست پدرش رو گرفت و هر دو وارد سالن شدن همه نگاه ها روی آن بود حتی جین که شدت زیبایی ات خشکش زده بود.
وقتی ات و جین سر جاشون نشستن عاقد خطبه ی عقد رو خوند و هر دوی آن ها رو زن و شوهر اعلام کرد.
همه بهشون تبریک گفتن و یکی یکی مجلس رو ترک کردن.(اگر براتون سواله چرا انقدر ساده خوب مافیا های بزرگ دشمن زیاد دارم و پدر جین نمیخواد عروسی بهم بخوره)
بعد از اینکه همه رفتن از پدر و مادرشون و سولی خداحافظی کردن و به عمارت مشترکشون رفتن و الان ات شده بود زن بزرگترین مافیای جهان که یعنی اولین قدم برای گرفتن انتقام از مونبین.
*ویو عمارت*
ات و جین رسیدن و رفتن داخل عمارت
+چقدر اینجا خوشگلهههه(با ذوق)
-خوشحالم که خوشت اومده😄
+واقعا؟
نظرت چیه یکم نوشیدنی بنوشیم؟
-آره موافقم
الان میارم.
+باشه
بعد از اینکه جین دو تا جام رو با بطری مشروب رو آورد هر دو شروع کردن به نوشین شراب و هر دفعه یک خاطره ای رو برای هم تعریف میکردن
+راستش من تو بچگیم گم شده بودم تو جنگل و میگن بخاطر اینکه سرم به یک سنگ برخورد کرده بوده وقتی افتادم تو گودال فراموشی گرفتم نمیدونم اونموقع چه افرادی رو تو زندگیم فراموش کردم ولی من هنوز امید دارم که میتونم دوباره حافظم رو برگردونم.... (ناراحت)
یهویی جین دست خودش نبود و گرمش شده بود ناخودآگاه روی ات خیم زد و...
✨ بابت اینکه دیشب و صبح نذاشتم عذر میخوام و الان پارت بعد رو میزارم دیشب حالم یکم خوب نبود صبح هم برق رفت تازه اومده و من پارت رو نوشته بودم و الان گذاشتم.
بوس بهتون💋✨
part:6
*ویو چهار روز بعد روز عروسی*
=تو هنوزم دوستش داریییییی؟!!!!
در صورتی که میخوای ازش انتقام بگیری و اون بهت خیانت کرده؟!!!!!!!!
+سولی درسته من دوستش دارم ولی در کنارش ازش متنفرم.
فقط بخاطر اینکه خاطراتی که باهاش داشتم برام با ارزشه
وگرنه خودش قراره بدجوری زجر بکشه
اون به من دروغ گفت بهم با یک هر*زه خیانت کرد.
م.ا:ببخشید دختر ها یهویی اومدم
ولی ات اگر حاضری زود بیا پایین دیرمون میشه.
من رفتم
+باشه مامان الان میایم.
=دختر مطمئنی دیگه؟!
+آره مطمئنم
=باشه پس بریم
+بریم
*ویو عروسی*
ات دست پدرش رو گرفت و هر دو وارد سالن شدن همه نگاه ها روی آن بود حتی جین که شدت زیبایی ات خشکش زده بود.
وقتی ات و جین سر جاشون نشستن عاقد خطبه ی عقد رو خوند و هر دوی آن ها رو زن و شوهر اعلام کرد.
همه بهشون تبریک گفتن و یکی یکی مجلس رو ترک کردن.(اگر براتون سواله چرا انقدر ساده خوب مافیا های بزرگ دشمن زیاد دارم و پدر جین نمیخواد عروسی بهم بخوره)
بعد از اینکه همه رفتن از پدر و مادرشون و سولی خداحافظی کردن و به عمارت مشترکشون رفتن و الان ات شده بود زن بزرگترین مافیای جهان که یعنی اولین قدم برای گرفتن انتقام از مونبین.
*ویو عمارت*
ات و جین رسیدن و رفتن داخل عمارت
+چقدر اینجا خوشگلهههه(با ذوق)
-خوشحالم که خوشت اومده😄
+واقعا؟
نظرت چیه یکم نوشیدنی بنوشیم؟
-آره موافقم
الان میارم.
+باشه
بعد از اینکه جین دو تا جام رو با بطری مشروب رو آورد هر دو شروع کردن به نوشین شراب و هر دفعه یک خاطره ای رو برای هم تعریف میکردن
+راستش من تو بچگیم گم شده بودم تو جنگل و میگن بخاطر اینکه سرم به یک سنگ برخورد کرده بوده وقتی افتادم تو گودال فراموشی گرفتم نمیدونم اونموقع چه افرادی رو تو زندگیم فراموش کردم ولی من هنوز امید دارم که میتونم دوباره حافظم رو برگردونم.... (ناراحت)
یهویی جین دست خودش نبود و گرمش شده بود ناخودآگاه روی ات خیم زد و...
✨ بابت اینکه دیشب و صبح نذاشتم عذر میخوام و الان پارت بعد رو میزارم دیشب حالم یکم خوب نبود صبح هم برق رفت تازه اومده و من پارت رو نوشته بودم و الان گذاشتم.
بوس بهتون💋✨
- ۲۷۱
- ۲۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط