PT: 1/1

PT: 1/1




ات لوس و ناز: برام جوجه بگیر

جیمین جدی همونطور که روی صندلی اتاق کارش نشسته بود و تمرکزش روی کارش بود : نه خونه رو کثیف می کنه بعدم دوست ندارم قاتل بشی تو همون روز اول می کشیش

ات چشاش گرد شد : من؟ چطور دلت میاد من ... قتل.. اصلا به هم نمی خوریم ...من مراقبشم....بعد التماس و چشای درشت و اشکی خواهش می کنم

جیمین جدی : نه

ات اروم روی پای جیمین نشست و سرشو از بین دو تا دستای جیمین بیرون اورد و خودشو ولو کرد تو بغلش که اونم خودکار و کاغذی که داخل دستش بود رو گذاشت روی میز و لب تابش رو خاموش کرد ات رو بغل کرد و همینطور که ات توی بغلش بود رفت داخل حال روی مبل نشست ات رو هم روی پاش گذاشت و صورتش رو نوازش کرد

ات با لبه لوچه ادیزون : اگه برام نخری باهات قهر می کنم سر شو به اون طرف کرد

جیمین صورتو ات رو به سمت خودش برگردوند: عزیزم چرا دوست داری جوجه داشته باشی من هستم جوجه می خوای چی کار؟

ات غر زد: خب دوست دارم.. تو جای جوجه رو نمی گری الان ۳ ماه دارم بهت می گم برام بخر نمی خری اگه فردا برام نخری باهات قهر می کنم ...

جیمین هوفی کشید اون خیلی لج باز بود سه ماه تمام فقط گفته جوجه پس گفت : ات واقعا می خوایش ؟ اگه بخرم قول می دی مراقبش باشی و خونه رو هم کثیف نکنه؟

ات اخم ساختگی کرد: چرا شبیه مامانم صحبت می کنی؟ بعد بغض کرد وقتی بچه بودم گفتم جوجه می خوام مامانم گفت«نه» من دلم می خواد... بعدم جوجه است ادم که نیست که من بهش یاد بدم بره داخل دسشویی کارشو کنه
(لونا: نکشیمون با ادب بگو برینه تمام😒

ات : نترس نه چاقو دارم نه تفنگ 😎 )
کثیف می کنه دیگه .. بعدشم اگه کثیف کنه اخرم من باید تمیز کنم پس تو چرا این همه حساسی؟

جیمین هوفی کشید جدی گفت: باشه ولی مراقبش باش سمت اتاق من نیاد اگه قرارداد ها و مدارکم و هر کاغذی که داخل اتاق کارمه گم یا کثیف بشه من می دونم با تو و جوجت فهمیدی ؟

ات با ذوق : پس یعنی می خری برام ؟

جیمین ناچار : مگه راه دیگه ای هم دارم

ات با لبخند کیوت : اره می تونی نخری و بعد من باهات قهر کنم

جیمین چشاشو تنگ کرد و نگاه عصبی کرد : خیلی دلت می خواد با من قهر کنی ها

ات لب لوچه اش اویزون شد : نه دلم نمی خواد ولی بعضی وقتا چاره ای ندارم ....

جیمین هوفی کشید و گفت : من نیازی به بچه ندارم همین الانم یکی دارم ..

ات چشاش درشت شد : از یه زن دیگه؟..ک زن گرفتی ؟ پاشو بریم بچت رو بینیم...ک می خواست پاشه ...جیمین نزاشت

جیمین خندید و با انگشتش ضربه ای به پیشونی ات زد : نه خنگ من همین یه دونه گرفتم برا هفت پشتم بسه ....منظورم تو بودی خودت یه بچه یی نیازی به بچه نداریم که

ات اخم کیوت : من خنگ نیستم بچه هم نیستم ....

جیمین با خنده : بچه ها هم دقیقا همین ها رو می گن 🤣

ات حرصی و عصبی گفت: چی گیرت میاد منو اذیت کنی ؟😒

جیمین خندید: عصبانیت کیوت تو 😂

ات حرصی و عصبی :
ااااااییییبببببببببببببببششششششششششششش


جیمین با خنده لپ ات رو کشید: کوچولوی کیوت😂 چرا جوجه بخرم وقتی یکی دارم؟

ات اخمی کرد : جیمین شی همین چند دقیقه پیش گفتی می خری دلت قهر می خواد ؟ می رم ازت شکایت می کنم 😭🤧

با عصبانیت از روی پای جیمین بلند شد

جیمین ابرویی بالا انداخت :اون موقع می خواستم ولی حالا نه نمی خرم


End
دیدگاه ها (۳)

ادامهٔ سناریو (حکایت ادامهٔ ادامهٕ تکپارتیه 🤣)ات ناز کیوت: م...

سناریویه چیز مشت از پیج قبلیم اوردم 😍ات مظلوم و با التماس : ...

پسری که قلبم رو برد

سلام به داداشای گلم 🤣شرمنده جدیداً روح روانم بر هم ریخته🤣خب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط