برادرم مشاور املاڪ است

برادرم مشاور املاڪ است
من مشاور#اافلاڪ
او زمين ها را متر مي ڪند
من
آسمان ها
را......
من از ساختن بيت خوشحال می شوم
او از فروختن بيت
او چندين دفتر دارد،
من چندين ڪتاب
او هر روز بزرگ می شود
من هر روز ڪوچڪ
با تمام اين ها نمی دانم چرا اهل محل
به من می گويند اڪبر،
به او می گويند اصغر...!



ساناز_مولوی

🍃🌸
دیدگاه ها (۰)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❺_بخش اول_ساده‌لوح یا خوش‌باور نیستیم؛ آسمان چنا...

چند پارتی

سایه‌های کلاغپارت چهلم | وقتی کلاغ‌ها پرواز کردندباد سرد از ...

𝒮𝘢𝘬𝘰𝘮𝘺 𝒦𝘰𝘳𝘶𝘴𝘢𝘸𝘢 ᘛ ساکومی کوروساوا ֺ ──────୨୧───...

گذشته و خانوادهخاندان: تِنِبریسقدمت خاندان: بسیار قدیمی و مر...

هنگامي كه امام حسين (ع) تصميم گرفت از مدينه خارج شود، امّ سل...

وقتی دوستت دارم..پاک می شوم،روشن می شوم،مثل چشمه می شوم،زلال...

یک روز آرزو کردم زودتر بزرگ شوم ،که کفش هایم پاشنه های بلند ...

داستان ترسناک

{هو الرحیم...} .باهر قدمی که برداشتم، تو را تصور کردم. محمدر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط