گفتی برو ، گفتم به چشم

گفتی برو ، گفتم به چشم
اين بود کلام آخرين
گفتی خداحافظ تو
گفتم همين ، گفتی همين
گريه نکردم پيش تو
با اين که پرپر ميزدم
با خون دل از پيش تو
رفتم و باز نيومدم
بازی عشق تورو جانانه باختم
مثه بازنده ی خوب
مردانه باختم
همه ی ثروت من تحفه ی درويش
نفسم بود که به تو شاهانه باختم
لبخند آخرين من
دروغ معصومانه بود
برای پنهان کردن
داغ دل ويرانه بود
من مات مات از بازيه
شطرنج عشق می امدم
شاه مهره ی دل رفته بود
من لاف بردن می زدم
من لاف بردن می زدم
قلعه ی دل
اسب غرور
لشکر تار و مار عشق
دادم به ناز رخ تو
اين همه يادگار عشق
گفتم ببر هر چی که هست
رقيب سخت چيره دست
گفتی تو مغروری هنوز
با فتح اين همه شکست
بازی عشق تورو جانانه باختم
مثه بازنده ی خوب
مردانه باختم
همه ی ثروت من تحفه ی درويش
نفسم بود که به تو مردانه باختم
دیدگاه ها (۴)

#دلنوشت#دکلمه#تکست#استوری #شعر #دکلمه_شعر #دکلمه_خاص#زیبا #خ...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

سناریو

خانه ایی میسازم ازجنس نگاهت چشم تو بر آسمان دارد شباهت

پارت ۲

پارت: 30 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخرِ بعدازظهر با ...

#کپشن

True Love⑨تهیونگچند روز از اون شامی که خوردیم گذشته بود حرفا...

رمان تو خود منی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط