⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️

⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️

𝒜 𝐹𝑜𝓇𝒷𝒾𝒹𝒹𝑒𝓃 𝒟𝒶𝓃𝒸𝑒 𝒾𝓃 𝓉𝒽𝑒 𝑀𝒾𝒹𝓈𝓉 𝑜𝒻 𝒞𝓇𝒾𝓂𝓈𝑜𝓃 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌𝓈

⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️
part 8

او چرخید تا از اتاق خارج شود، اما پیش از رفتن، زیر لب زمزمه کرد:

_آماده باش. من از یادآوری درد لذت نمیبرم. اما از دیدن اینکه چطور دوباره زنده میشی، لذت میبرم.

درحالی که در بسته شد، جانگ می تنها ماند؛ در میان سفیدی دیوارها و سیاهی

خاطراتش که گویی برای همیشه گم شده بودند.

سر فصل چهارم = مراسم تجدید خاطرات

بوی تند ضدعفونی کننده ی بیمارستان، جای خودش را به بوی خاک نمناک و چرم

کهنه داده بود. جانگ می، در حالی که لبه های لباس مشکی و سنگینش روی

پاهایش می لغزید، احساس میکرد قدم هایش روی زمین سرد عمارت، صدای

برخورد زنجیرهای نامرئی را میدهد.

او هنوز هم لرزش خفیفی در انگشتانش داشت؛ انگار بدن او هنوز داشت از آن

کابوس سفید بیمارستان، فرار میکرد.

جونگکوک بدون اینکه حتی یک بار به عقب نگاه کند یا از او بپرسد"حالت چطوره"،

با قدم هایی بلند و استوار، او را به سمت طبقه ی زیرین هدایت میکرد. سایه ی

بلند و سیاه جونگکوک روی دیوارهای سنگی، مثل یک هیولای همیشگی، در

تعقیب جانگ می بود.

وقتی وارد آرشیو زیرزمینی شدند، نور کم و زرد لامپ ها، فضا را شبیه به یک

مقبره کرده بود.

جونگکوک با حرکتی سریع و بی رحمانه، به سمت کنسول مرکزی رفت.

صدای کلیک دکمه ها در سکوت اتاق، مثل صدای شلیک گلوله، در گوش

جانگ می پیچید.

_ببین...!

صدای جونگکوک، کوتاه، خشک و بدون هیج گونه عاطفه ای بود.

_ببین کی بودی و حالا به چی تبدیل شدی...


______________________________________________________________♡
continue...
دیدگاه ها (۰)

⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️𝒜 𝐹𝑜𝓇𝒷𝒾𝒹𝒹𝑒𝓃 𝒟𝒶𝓃𝒸𝑒 𝒾𝓃 𝓉𝒽𝑒 𝑀𝒾𝒹𝓈𝓉 𝑜𝒻 𝒞𝓇𝒾𝓂𝓈𝑜𝓃 ...

این دوست عزیزم بهترین فیک جهانِ شیاطین رو داره حتما صفحشو چک...

⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️𝒜 𝐹𝑜𝓇𝒷𝒾𝒹𝒹𝑒𝓃 𝒟𝒶𝓃𝒸𝑒 𝒾𝓃 𝓉𝒽𝑒 𝑀𝒾𝒹𝓈𝓉 𝑜𝒻 𝒞𝓇𝒾𝓂𝓈𝑜𝓃 ...

⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️𝒜 𝐹𝑜𝓇𝒷𝒾𝒹𝒹𝑒𝓃 𝒟𝒶𝓃𝒸𝑒 𝒾𝓃 𝓉𝒽𝑒 𝑀𝒾𝒹𝓈𝓉 𝑜𝒻 𝒞𝓇𝒾𝓂𝓈𝑜𝓃 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط