مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

تصورت زیباست،

تصورت زیباست،
چنان که خیالِ فرشته‌ای
در مهِ سپیدِ آسمان.
بر ابرها قدم گذاشتی ...
بی‌آن‌که بدانی
در انتظار چه کس
دل را وا گذاشته‌ای.
آری روزگاری...
ذوب شده از شیطنت چشمان تو
بودم کودکی پر از حماقت
کسی که از تابشِ خورشید وارت...
شرمگونه خسوف کنم چهره ام را...
و پس از رفتنت،

از نفس افتاده است آن کودکی
که...
دزدانه
با زبانِ لکنت‌دارِ عشق
می کاوید عطرت را
اگر اکنون
از بلندای خویش
نگاهی کنی به پایین،
مرا خواهی دید—
موجودی خاموش
تهی از زندگی،
با چشمانی سوخته و کم‌سو
که دیگر
در روشنای تو
ندارد جایی...

و اگر بال بگشایی
سوی من،
هراس‌انگیز خواهد بود این پرواز؛
چرا که چیزی از من نمانده
جز سایه‌ای
در آستانه‌ی فراموشی عطش هایم...

#اشک_اهنگ
https://bibis.ir/enrique-iglesias-ayer/
ما قرار بود خیلی قله ها را فتح کنیم ، خیلی دریاها را شنا کنیم ، خیلی رویاها را نقش افرینی کنیم...
اما این نکبت پر رنج روزگار باس های شکست ناپذیری داشت ؛جوری دمیج مان کرد که ترس داریم در قدم بعد گیم اور شویم.
میترسیم روزی چشم باز کنیم بفهمیم ،یک مشت NPC بودیم که فقط در این فضای مشبک و کثیف دوام آوردیم.
#اشک_اهنگ
دیدگاه ها (۰)

-عمو زنجیرباف زنجیر منو بافتی +عمو:نخیر -چرا عمو +عمو:مواد ...

ماهی کوچولو روزهای زیادی کنار نهنگ شنا میکرد و با او هم آواز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط