من سفره ی دل پیش تو وا خواهم کرد

من سفره ی دل پیش تو وا خواهم کرد

فارغ دل خود ز غصه ها خواهم کرد

در پای تو آنقدر غزل خواهم ریخت

تا پای تو از زمین جدا خواهم کرد

من مست تو گشتم و غزل پیدا شد

لب بر لب تو زدم عسل پیدا شد

هر کس که نبود عاشقت چیزی گفت

این بود که شعر مبتذل پیدا شد

ای چشم تو رویای شب تنهایی

با چشم تو زیباست غزل پیمایی

میل به سحر رسیدنم دیگر نیست

وقتی که شبی به خواب من می آیی

دست تو چه گرمای عجیبی دارد

گیسوی تو بوی دل فریبی دارد

نزدیک مشو که نشکنی پرهیزم

حوای دلم هوای سیبی دارد
گرمای وجودت از دو متری پیداست

پیداست که در چشم تو آتش بر پاست

برخیز و بسوز با نگاهی دل من

تا دود شود دلی که دنبال بلاست
دیدگاه ها (۱)

34pلارا در حالی که قلبش مثل طبل در سینه می‌کوبید، با لکنت گف...

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

نمیبخشمت p.23

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۷‌بعد از یک هفته‌ای ...

...معشوق شب‌هـای من ای مهتاب برخیزاز عشـق تو گـردیده دل بی ت...

بی چشم غزال تو، غزل جای نداردفنجان من از طعم لبت ، چای ندارد...

...امشب از شور تو در عشق فدا خواهم شددر سکوت از تب این هجر ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط