اون وقتا، امکانات ارتباطی مث الان نبود...
اون وقتا، امکانات ارتباطی مث الان نبود...
تنها راه ارتباط تلفن بود، اونم با کلی دردسر که نکنه توو خونه، کسی بفهمه!!!!
وقت خداحافظی توو اولین قرارمون، کارت شرکتی که توش کار میکردم رو دادم و گفتم :
هروقت کاری داشتید میتونید تماس بگیرید، من در خدمتتون هستم!
اینجوری با یه تیر دو نشون زدم...
هم خودی نشون دادم و گفتم توو شرکت مهندسی کار میکنم، هم دیگه محدودیت خونه رو نداشتم!
به این ترتیب، من که تا اون موقع part time کار میکردم، خودمو full time کردم البته بدون حقوق! خخخ
ینی حتی شده، کلاسهای دانشگاه رو میپیچوندم و خودمو میرسوندم به شرکت و منتظر به امید اینکه تلفن شرکت زنگ بخوره و پشت خط، اونی که من میخوام باشه!
روز اول...
روز دوم...
روز سوم...
بالاخره ساعت 5 بعد از ظهر تلفن زنگ خورد و خانوم منشی با یه لبخند شیطنت آمیز گفت :
آقای مهندس... یه خانومی با شما کار دارن!
منم در حالی که صدام از هیجان میلرزید با غرور خاصی گفتم: ممنون...
وصل کنید لطفاً...
حرف زیادی نداشتیم بزنیم...
اما اتفاقاً چون کار خاصی نداشت و زنگ زده بود...
مفهوم زیبایی برام داشت!
تنها راه ارتباط تلفن بود، اونم با کلی دردسر که نکنه توو خونه، کسی بفهمه!!!!
وقت خداحافظی توو اولین قرارمون، کارت شرکتی که توش کار میکردم رو دادم و گفتم :
هروقت کاری داشتید میتونید تماس بگیرید، من در خدمتتون هستم!
اینجوری با یه تیر دو نشون زدم...
هم خودی نشون دادم و گفتم توو شرکت مهندسی کار میکنم، هم دیگه محدودیت خونه رو نداشتم!
به این ترتیب، من که تا اون موقع part time کار میکردم، خودمو full time کردم البته بدون حقوق! خخخ
ینی حتی شده، کلاسهای دانشگاه رو میپیچوندم و خودمو میرسوندم به شرکت و منتظر به امید اینکه تلفن شرکت زنگ بخوره و پشت خط، اونی که من میخوام باشه!
روز اول...
روز دوم...
روز سوم...
بالاخره ساعت 5 بعد از ظهر تلفن زنگ خورد و خانوم منشی با یه لبخند شیطنت آمیز گفت :
آقای مهندس... یه خانومی با شما کار دارن!
منم در حالی که صدام از هیجان میلرزید با غرور خاصی گفتم: ممنون...
وصل کنید لطفاً...
حرف زیادی نداشتیم بزنیم...
اما اتفاقاً چون کار خاصی نداشت و زنگ زده بود...
مفهوم زیبایی برام داشت!
- ۲.۴k
- ۱۱ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط