پروردگار مهربان من ،

پروردگار مهربان من ،

از دوزخ این بهشت رهایی ام بخش . . . . !

در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است ,

و هر زمزمه ای بانگ عزایی . . . .

و هر چشم ،

اندازی سکوتِ گنگ و بی حاصل و رنجزای گسترده ای . . . .

در هراس دم می زنم ،

در بیقراری زندگی می کنم ،

و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است . . . . !

هیچ کس ،

هیچ چیز در اینجا " به خود " هیچ نیست . . . .

بودن من بی مخاطب مانده است . . . .

من در این بهشت ،

همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم . . . . !

تو قلب بیگانه را می شناسی ،

که خود در سرزمین وجود بیگانه بوده ای . . . . !

کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم . . . .
دیدگاه ها (۱۷)

سلام دوستای گلم...این متنو تا حالا چند بار گذاشتم...ولی چون ...

تا لباس کاغذی ات را تن می زنی ،دست و دلِ من هم به نوشتن می ر...

حســـودم . . . .بــه انگشــت هایت ،وقتــی موهایــت را مرتب م...

دلیلِ نیامدنت از این دو حالت خارج نیست ؛یا نمی خواهی اَم ،یا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط