بغضم به فریادم برس آرام ویران میشوم ...

بغضم به فریادم برس آرام ویران میشوم ...
در این سرای بی کسی هر روز نالان میشوم ..."

گفتم زمانی بگذرد دردم فروکش میکند ...
با هر ‌نسیم خاطره انگار طوفان میشوم ...."

کفر است بگویم ای خدا رسم خدایی این نبود ...
او زیر خاک سرد و من، زنده به گوران میشوم ..."

غربت ز هر دیوار و در صد حلقه بر در میزند ...
آخر شبی من بی خبر سر به بیابان میشوم ..."

تا کی کنم پنهان زخلق این گریه های تلخ را ...
هر شب شبیه ابرها پنهانی گریان میشوم ..."

آشوب میگیرد مرا وقتی کنارم نیستی ..
همچون سیه مویی ز باد هردم پریشان میشوم ..."

یاد تو در آغوش من آتش به جانم میزند ...
اشکم چه رقصی میکند وقتی که "باران" میشموم
دیدگاه ها (۱)

کاش تادیـــدن تو، این همه راه نبود فاصله از عطشِ ،دلم آگاه ن...

طمع رویایــــت باز هم خوابم کــــردبس که گفتم زعطش،تشنه ی آب...

ﺑﻐﻞ ﮐﻦ ﺑﺎﻟﺸــﺖ ﺭﺍ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﻭ ﺑﺮﻧﻤﯿــــﮕﺮﺩﺩﺑﻬﺎﺭ ِ ﻣﻤﻠﻮ ﺍﺯ ...

صرفا برای تو ❤️ﻣﻬﺮﺑﺎنم ...ﺑﻬﺎنه های گاه ﻭ بی ﮔﺎهم ﺭﺍ به ﺩﻝ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط