زمستان که بیاید

زمستان که بیاید
به خانه بر میگردم
برف برف برف
پشت شیشه می‌بارد
ِ با لیوان چای وسط هال ایستاده‌ام
زمستان آمده است
من آمده‌ام
تو نیستی
و این شعر مثل برف‌های بیهوده زمستان بند می‌آید.
دیدگاه ها (۱)

خودم را بر می دارم می روم نمی دانم کجا...تو بگو،تو که باعث آ...

دلم بیھوده مےخواهد ڪہ برگردے…تو تا جایــے ڪہ مےشد،ڪردبدڪردے…...

هر لحظه را چنان با شکوه زندگی کن که گویی واپسین لحظه زندگی س...

چقدر لذت بخش میشد که در دوران کودکی خود میماندیم... زمانی که...

عاشقانه های شبنم

- به عطرِ گل می‌مانی به طراوات باران، به سبزیِ جنگل‌هایِ هیر...

پاییز در راه استفصلِ شکفتنِ ترنم‌های عاشقانهدر کلبه‌ی شعر و ...

تو...

در هیاهویِ این جهان، جایی که ثانیه‌ها بی‌رحمانه می‌دوند و صد...

باران که می آید دلم در خانه میگیرداز من سراغ عشق را دیوانه م...

کاکورتوک گرینلند#Qaqortow#Greenland)این منطقه که در جنوبی‌تر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط