چلچله_ها

چلچله_ها

وقتی کسی دراین حوالی
تو را ندیده است
عطر تنت را نبوییده است
پس چگونه
جاده ها ردِ تو را گرفتند
جنگل ها تو را تنفس کردند
و ماهی های کوچک قرمز
لب های تو را بوسیدند
دیدگاه ها (۱)

* واى كــــــــــــه ....چـه بى رحـــمانـه ازَم دورى ...

نقاشی‌ات میڪنمبه روے بــوم قلبــمبا قلمویی از جنس عشقبا اینڪ...

ﮔﻔﺘﯽ: ﺑﻪ ﺗﻮ ﮔﺮ ﺑﮕﺬرم از ﺷﻮق ﺑﻤﯿﺮیﻗﺮﺑﺎن ﺳﺮت ...

پارت دومقصرو سکوت پر کرده بود حتا صدای نفس های ندیمه ها و سر...

My nurse Part 15(ویو نویسنده)هردو به سمت کامیون قدم برداشتند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط